سیره عملی و رفتاری

عصمت انبیا در عمل

انبیا باید معصوم و مصون از گناه و خطا باشند، یعنی پیغمبری که می خواهد مردم را به راه راست هدایت کند و مقتدا «۲» و اسوه و پیشوای امت باشد، باید مرتکب حرامی نشود
______________________________
(۱). آنچه از پیشگوییهای مولی در این جا آورده ایم، فقط از نهج البلاغه، ص ۵۲، خ ۵؛ ص ۲۵۰، خ ۱۷۶؛ ص ۲۸۰، خ ۱۸۹، به عنوان نمونه ترجمه کرده ایم و خوشبختانه عبده، ص ۹۳، خ ۵؛ ص ۴۱۱، خ ۱۸۹؛ ص ۳۷۴، خ ۱۷۵٫ در تعلیقاتش و ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۲۱۳، خ ۴؛ ج ۱۰، ص ۱۰، خ ۱۷۶؛ ج ۱۳، ص ۱۰۱، خ ۲۳۵، در شرحش تصریح به تحقق یافتن آنها کرده اند و هر دو سنی هستند.
(۲). این قید به جهت این است که مورد بحث و توجه انبیایی هستند که به مقام امامت رسیده اند، دیگر آنکه نخواستیم وارد اختلافات تفاسیر شیعه و سنی در «جاعلک اماما» بشویم.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۹۲
و ترک واجبی نکند و هم مانند دیگر دانشمندان، علمش به جهل آمیخته نباشد. اما در قسمت اول، نخست به روش معمول خود به قرآن می نگریم تا ببینیم در این باره چه می گوید:
۱٫ در سوره بقره آیه ۲۴ می فرماید: «وقتی ابراهیم از عهده آزمایشهایی چند برآمد، خداوند او را پیشوای- امام- خلق گردانید؛ او برای برخی فرزندان خود نیز تقاضای این منصب رفیع را نمود، خداوند به وی فرمود: لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ «۱» یعنی «عهد من ستمکاران را نمی رسد.» و مقصود این است که از فرزندان تو افرادی پیشوای مردم خواهند شد که ظالم نباشند و چون ظلم در قرآن، هم بر کفر و شرک و هم بر گناه و معصیت اطلاق شده و در آیه قرینه ای نیست که آن را به یکی از معانی مزبور اختصاص دهد، بنابراین بر همان اطلاق باقی می ماند؛ پس امام نباید کافر و عاصی باشد. آیت اللّه طباطبایی در تفسیر المیزان، چهار فرض از استادشان برای این آیه، نقل فرموده اند، با این بیان: «مردم بر حسب تقسیم عقلی، چهار قسمند: ۱٫ کسی که در همه عمر ظالم است؛ ۲٫ کسی که در همه عمر ظالم نیست؛ ۳٫ کسی که در اول عمر ظالم است، نه در آخر؛ ۴٫ کسی که در آخر ظالم است نه در اول. و شأن جناب ابراهیم اجلّ از این است که برای قسم اول و چهارم از فرزندانش امامت بخواهد، باقی می ماند دو قسم دوّم و سوّم، و قسم سوّم را که «اول عمر ظالم باشد» خداوند لایق امامت ندانسته است، بنابراین منحصر می شود این مقام رفیع برای قسم دوّم که در سراسر عمر ظلمی و گناهی از او سر نزده است.»
۲٫ ما قبلا گفته ایم که قرآن بهترین اوصاف و فضائل را برای انبیا آورده است، مثل وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلی عِلْمٍ عَلَی الْعالَمِینَ «۲» وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیارِ «۳» که نام جمعی از انبیا را می آورد و آنها را محسنین و صالحین می نامد. در آیه ۸۶ می گوید: وَ کلًّا فَضَّلْنا عَلَی الْعالَمِینَ «۴» بدیهی است که افرادی که به شهادت خداوند، نیکوکار و شایسته کردارند و آنها را بر همه جهانیان برگزیده باشد و
______________________________
(۱). سوره بقره، آیه ۱۲۴٫
(۲). سوره دخان، آیه ۳۲٫
(۳). سوره ص، آیه ۴۷٫
(۴). سوره انعام، آیه ۸۶٫
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۹۳
نیز در پیشگاه او منتخب و از اخیار محسوب و بالاخره بر جمیع عالمیان، برتری داده شده باشند، محال است که آلوده به گناه باشند.
۳٫ خداوند در سوره انعام، آیه ۸۲ می فرماید: «کسانی که ایمان آورده و ایمانشان را به ظلم (گناه) نپوشانده باشند، آنان دارای ایمنی بوده و همانها هدایت یافتگانند.» پس شرط ایمنی از عذاب و مشمول هدایت الهی شدن، نداشتن معصیت است. و از آیه ۸۴ همین سوره تا آیه ۸۹، چندین دفعه تکرار شده که انبیا با هدایت الهی هدایت یافته اند؛ حتی بعضی از پدرانشان و فرزندانشان و برادرانشان نیز برگزیده و هدایت شده هستند.
تا در آیه ۹۰، خطاب به خاتم پیغمبران می فرماید: «آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده است، پس به هدایت آنها اقتدا کن.» آیا چنین مردمی ایمانشان را به گناه می آلایند و می پوشند؟
۴٫ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ «۱» الخ یعنی «آیا پس کسی که به حق هدایت می کند سزاوارتر است که پیروی شود یا کسی که خود به هدایت نمی رسد، مگر که او را هدایت کنند.» این آیه تصریح دارد: هر کس که جز به هدایت غیر نمی تواند هدایت یاب بشود، شایسته پیروی نیست، فقط شایسته پیروی کسانی «۲» هستند که خود با تعلیم الهی و تأیید غیبی در هدایتند و دیگران را نیز می توانند به حق هدایت نمایند و گناهکار، خودش گمراه است. بنابراین لازم است هادیان به راه راست، معصوم از گمراهی و کژروی و ستم، یعنی گناه باشند.
۵٫ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ «۳» ما قبلا این آیه را تحت عنوان «وحی انبیا» آورده، توضیح داده ایم که اگر خداوند پیغمبران را برای هدایت خلق نمی فرستاد، مردم می توانستند برای نافرمانیها و کفر و فسقشان عذری آورده بگویند:
اگر کسی را برای راهنماییمان می فرستادی، اطاعت می کردیم. و همین مضمون در سوره قصص، آیه ۴۷ و سوره طه، آیه ۱۳۴، تکرار شده است، ولی چون پیغمبران فرستاده شده اند، دیگر متمردان و ناگروندگان دلیلی و حجتی در برابر خداوند ندارند.
______________________________
(۱). سوره یونس، آیه ۳۵٫
(۲). باید توجه داشت که موضوع سخن آیه، خداوند است در مقابل دیگر شرکای مشرکان، ولی تعبیر آیه به سبک معمول قرآن عام است و شامل عموم هادیان حقیقی می شود.
(۳). سوره نساء، آیه ۱۶۵٫
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۹۴
ما عین این مطلب را در این موضوع می آوریم و می گوییم: اگر انبیا به گناهی- هر گناهی که باشد- آلوده شوند، گناهکاران می توانند بگویند: پروردگارا این افراد نخبه منتخبی که از میان همه بشر، برگزیدی و بر جهانیان فضیلت و برتریشان دادی، نتوانستند از گناه مصون بمانند، پس از ما بیچارگان چگونه چنین انتظاری می توان داشت؟ حتی اگر گناهشان پیش از بعثت هم باشد، مردم خواهند گفت: خدایا وقتی گناه مانع وصول به مقام عظیم نبوت و خلیفه اللّه شدن نباشد، آیا مانع مشمول رحمت و غفران شدن خواهد شد. پس گناه انبیا هر چند صغیره باشد، از عظمت و محبوبیت آنها می کاهد و سخنانشان را از اهمیت و اعتباری که شایسته وحی الهی است، می اندازد و امت را در معصیت جری می سازد.
۶٫ خداوند منّان، برای کسانی که روزی باید وظیفه بسیار سنگین نبوّت را بر عهده گیرند و مردم را از گمراهی و بدبختی رها ساخته، به راه راست و سعادت حقیقی برسانند، همه گونه موجبات نفوذ و تأثیر کلام و پیشرفت امر و محبوب و متبع شدنشان را، از پیش فراهم فرموده است، تا مردم آنان را غیر از افراد عادی و معمولی بدانند. مثلا ولادت برخی و کیفیت رشد و طرز زندگی برخی دیگر، جالب توجه و خارق العاده است. عیسی از دختری بکر، بدون پدر متولد می شود و اسماعیل و اسحاق و یحیی، از پدران پیر که به سن کهولت رسیده اند و دو نفر اخیر از مادران عقیم آن هم در سن یأس به وجود می آیند. موسی تحت مراقبت شدید فرعون که نمی خواهد پسری از بنی اسرائیل به وجود آید و هزاران مولود، به امر او به قتل می رسند، متولد می شود و می ماند و با صندوق چوبی به رود نیل افکنده می شود و به وسیله همین فرعون، گرفته می شود و او را به مادرش برمی گردانند، تا با کیفیتی عجیب، رشد می کند و بعد فرارش از مصر و چوپانیش برای شعیب و داماد او شدن و داستان بعثتش و بازگشت به مصر و نجات بنی اسرائیل و هلاک فرعون عموما خارق العاده و شگفت انگیز است.
یوسف را برادرانش به قصد کشتن به خارج شهر می برند، با وساطت یکی از آنها به چاهش می افکنند تا بمیرد، کاروانی می رسد و کاروانیان به قصد آب، به سر چاه می روند و یوسف را بیرون می آورند و به مصر برده می فروشند، عشق زلیخا و قصد
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۹۵
کامجویی از یوسف و امتناع شدید او باعث می شود که به زندانش افکنند و سالها در زندان می ماند، و علی رغم همه اسباب ذلت و پستی و عوامل هلاک و نیستی، از بی کسی و غربت، بردگی و مسکنت، بدنامی و تهمت، سوء قصد به بانوی ارباب نیکوکار که به قاعده روزگار، هر کس می شنید، حق را به گنهکار زر و زوردار می داد و بی گناه بی کس و نادار را سزاوار ملامت و مجازات می شمرد، شداید چندین ساله زندان که در آن زمان برای رسوایی و نابودی موجهترین و قویترین مردان کافی بود علی رغم تمام این اسباب و عوامل، دست قدرت پروردگار، این زندانی ذلیل را عزیز مصر می کند و این برده ضعیف را مالک ملک فراعنه می گرداند و خزاین گرانبار کشور در دست آن تهیدست قرار می گیرد و برادران بدکار به دربار صدّیق، صدقه خواه می آیند وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ «۱» می گویند. «۲» و همچنین داستانهای دیگر انبیا، از ابراهیم و یونس و داود و سلیمان، تا عیسی و محمد علیهم السّلام به طوری که قرآن بیان کرده، مملو از خوارق و عجایب و برخلاف مقتضیات زمان و تأثیر اسباب و مخالف جریان اوضاع و احوال و مناقض انتظار و پیشداوریهای معاصران است. آیا این کتاب حکیم ممکن است بدون غرضی خاص و هدفی عالی، برای مردم، قصه و تاریخ بگوید؟ معاذ اللّه.
این داستانهای آموزنده، برای تحکیم اساس توحید است، تا مردم را از توجه بیش از اندازه به اسباب که در بسیاری مردم تا حد پرستش می رسد، باز دارد و تأثیر آنها را استقلالی نپندارند و به مردم بفهماند که همه توجه باید به مسبب اسباب باشد که هر چه بخواهد می کند، هر چند جریان امور را عادتا بر اسباب نهاده و از این جهت لازم است به عنوان تبعیت از سنت الهی و اطاعت از فرمان او، در فراهم ساختن اسباب، قصور و تقصیر روا نداشت، ولی چون ممکن است کوته بینان، آثار را از خود اسباب بدانند، خداوند گهگاه قدرت مطلق خود را نشان می دهد و از جمله در زندگی انبیا
______________________________
(۱). سوره یوسف، آیه ۸۸٫
(۲). از مجموع این داستانها به خوبی دانسته می شود که زندگی مردان بزرگی که باید اصلاحاتی اساسی و مهم انجام دهند، آمیخته به امور غیر طبیعی و خارق العاده بوده است، تا توجه عموم به سوی آنها جلب شود؛ بنابراین چرا معاندان، عمر طولانی حضرت ولی عصر- عج- را که بزرگترین اصلاحات را باید انجام دهد، انکار و چرا موافقان، سعی دارند به زور استدلال آن را طبیعی جلوه دهند.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۹۶
است که بهترین شاهد برای حقانیت تعلیماتشان می باشد لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ تا وَ هُدیً وَ رَحْمَهٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ* «۱» یعنی «هر آینه محققا در داستانهای انبیا، آموزش و پندی برای خردمندان است، گزارشی ساختگی نیست، ولی تصدیق اخباری است که در کتب آسمانی سابق بوده و بیان مفصل و مشروحی است برای هر چیزی که مردم در امر دینشان به آن نیازمندند و هدایت و رحمت برای مردمی است که دارای ایمانند.»
حال قادر متعالی که سفرای کبار خود را بر همه عوامل مادّی و موجبات و اسباب ظاهری پیروز می گرداند و با فقر و بی کسی، بر دشمنان فراوان و نیرومندشان غلبه می دهد، آیا آنها را بر نفس امّاره و شیطان غالب نمی گرداند؟ آری خداوند در سوره ص، آیه ۱۲۸ و در سوره الحجر آیه ۴۰، از قول شیطان بازگو می کند که «همه را گمراه می کنم جز بندگان خالص شده تو را» و در سوره اخیر، خداوند خطاب به شیطان می فرماید: «محققا برای تو تسلط و قدرتی بر بندگان من نیست، جز گمراهانی که از تو تبعیت کنند.» و در باب نفس اماره می بینیم خداوند در آیه ۵۳ سوره یوسف از قول او نفوسی را که مشمول رحمت خدا شوند، از فرمان دادن به بدی استثنا فرموده و نمونه اش خود یوسف است که همه موجبات گناه برایش فراهم شد، ولی چون از بندگان پاک بود، خداوند، بدی و فحشا را از او برگردانید. (۲۴ یوسف) پس وقتی شیطان بر انبیا تسلطی ندارد و نفوس زکیه مطمئنه آنان نیز به رحمت خداوند بر آنها فرمانروای به بدی نیست و هر وقت مقتضیات انجام کار بد و زشتی فراهم شود، خداوند آنان را حفظ خواهد فرمود، معصوم بودن آنها محقق و مسلّم خواهد بود.
۷٫ از بهترین ادله عصمت انبیا مؤاخذه و عتابهای «۲» خداوند است که در قرآن آمده و موضوع مؤاخذه و عتاب انبیا، اموری است که اگر پرهیزگارترین مردم آنها را انجام دهند، خلاف انتظاری نیست و کسی آنها را ناپسند نمی شمارد. مثلا شدیدترین عتابها به گفته مفسران در سوره تحریم، برای این است که پیغمبر سوگند یاد کرده که شربت
______________________________
(۱). سوره یوسف، آیه ۱۱۱٫
(۲). برای شرح و تفصیل آنچه در این شماره، یاد شده، می توان به تفسیر نوین، ج ۱، ص ۸۴، ذیل سوره عبس، مراجعه کرد.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۹۷
عسل نخورد، یا مدت دو ماه به خانه ماریه قبطیه- بر حسب اختلاف تفاسیر- نرود و همچنین مجازاتهایی که برای ارتکاب خلاف پیغمبران مقرر گردیده است؛ مثل اینکه یوسف به آن مرد زندانی که خوابش را تعبیر کرده بود و گمان داشت به زودی رها شده، مجددا به بزم شاه راه خواهد یافت، گفته است: «مرا هم پیش اربابت یاد کن.» و چون به غیر خدا متوسل شده، چند (اند) سال دیگر در زندان ماندنی شد «۱» و یا مبتلا شدن یعقوب به فراق یوسف و گرفتاری یونس و ایوب که در تفاسیر علل آنها بیان شده است.
از این امور به خوبی معلوم می شود که خداوند، انبیا را تحت مراقبت شدید دارد؛ در مواقع لازم، آنان را راهنمایی می فرماید و از هر نوع گفتار و کردار خلافی بازشان می دارد و اگر احیانا ترک اولایی از آنها صادر شد، مورد عتابشان قرار می دهد و از آنان بازخواست می نماید؛ با گرفتاریها تأدیبشان می کند تا بدانند که آنها مانند دیگر مردم نیستند و تکالیفشان سنگینتر و سختتر است. ضمنا معلوم شد که اگر در قرآن با لفظ ذنب و عصیان نسبت گناه به آنها داده شده، یا مأمور استغفار گردیده، یا خود طلب آمرزش کرده اند، گناهشان جز ترک مستحبی، یا انجام مکروهی و خلاصه غیر ترک اولی چیزی نبوده است که گفته اند: «حسنات الابرار سیئات المقربین» «۲» مواردی هم هست که گناه امت به پیغمبر نسبت داده می شود، یا مقصود از گناه، گناه شرعی نیست و معنی دیگری دارد. «۳» در هر حال، پیغمبران بزرگ، به خصوص خاتم آنها، با توفیق و حفظ الهی، معصوم از گناهند، بزرگ یا کوچک، قبل از بعثت و بعد از آن. وقتی ما، در همین زمان که سراسر جهان غرق در فساد است، پرهیزگارانی را می بینیم که حقا از هر گونه گناه اجتناب می ورزند، بلکه حتی الامکان مرتکب مکروهات نمی شوند، قبول عصمت انبیا بر ایمان بسیار آسان خواهد بود.
______________________________
(۱). تفسیر الصافی، ج ۳، ص ۲۲٫
(۲). خوبیهای نیکان، بدیهای مقربان است.
(۳). مانند گناه (ذنب) در آیات اول سوره فتح که مقصود، گناه در نظر مشرکان است، یعنی کارهایی که آنان را خشمگین ساخته بود و قصد اذیت و آزار پیغمبر و انتقامجویی از او را داشتند، چون ذنب، هر عملی است که مرتکب، استحقاق عقاب و عذاب پیدا کند و پیغمبر چنین استحقاقی را در نظر مشرکین پیدا کرده بود و چون با فتح مکه، دیگر قادر بر کاری نبودند، بنابراین آن عقاب و عذاب از میان رفت و خواه اعمال قبل از هجرت و خواه بعد از آن، دیگر مجازاتی در پی نخواهد داشت، یعنی در حقیقت آمرزیده شد.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۹۸
برای اینکه بحث ما حسن ختام یا بد، عبارت راغب را از مفردات، در لفظ عصمت ترجمه می کنیم: «عصمت انبیا حفظ کردن خدا است آنها را، به آنچه آنان را اختصاص و امتیاز بخشیده، از پاکی گوهر و بعد به آنچه از فضایل جسمی و روحی- نفس- به آنها مرحمت فرموده است؛ سپس به یاری کردن و ثبات قدم دادن به آنان و بالاخره، به فرود آوردن آرامش بر آنها و حفظ دلهاشان و توفیق بخشیدن به آنها.»
برگرفته از کتاب وحی و نبوت در پرتو قرآن نوشته آقای محمد تقی شریعتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *