موقوفات و رقبات

پیامبر در تبوک

رسول خدا (ص) با سی هزار سپاهی وارد تبوک شد، و بیست روز در آنجا ماند، در حالی که امپراتور روم «هرقل» در حمص بود. حاکم «ایله» نزد حضرت آمد و خواهان صلح شد و جزیه پرداخت، و نیز مردم «جرباء» و «اذرح». و پیامبر برای آنان امان نامه نوشت.مأموریت خالد بن ولیدپیامبر، خالد بن ولید را با چهارصد و بیست سوار در همان ماه رجب بر «اکیدر» که نصرانی و پادشاه «دومه الجندل» بود فرستاد. او رفت تا نزدیک قصر وی رسید. سپاه [ صفحه ۳۶۹] اسلام بر وی حمله بردند، و برادرش را کشته خود او را اسیر کردند. خالد «اکیدر» را امان داد؛ با این شرط که: قلعه «دومه» را برای او بگشاید. و او چنان کرد، و بر دو هزار شتر و چهارصد زره و چهارصد نیزه و هشتصد برده با خالد صلح کرد که او و برادر دیگرش «مصاد» را زنده نزد رسول خدا ببرد. خالد این دو را نزد پیامبر آورد. پیامبر آن دو را امان داد. آنان جزیه را دادند، و آزاد شدند، و به محل خود بازگشتند.خالد «دومه الجندل» را گشود، و خمس غنائم آن را جدا کرد، و بقیه را بر سواران تقسیم نمود: و به هر سوار مسلحی پنج شتر رسید.پیامبر از تبوک بسوی مدینه بازگشت. در بین راه منافقانی که همراه بودند بر آن شدند که در گردنه ای شبانه رسول را از بالای شتری دراندازند تا میان دره افتد و کشته شود. خدای تعالی پیامبر را از این توطئه باخبر ساخت. لذا پیامبر به یاران فرمود تا از وسط دره عبور کنند و خود از بالای دره حرکت نمود. عمار یاسر را فرمود که مهار شتر را در دست گیرد، و حذیفه را فرمود تا شتر را از دنبال براند. چون بالای گردنه رسید و منافقان خواستند کار خود را عملی سازند پیامبر آنان را دید و به خشم آمد. حذیفه را فرمود تا آنان را دور کند. چون «حذیفه» بر آنان حمله برد از ترس آنکه رسوا نشوند با شتاب خود را به میان سپاه انداختند. بامداد یکی از یاران پیامبر در کشتن آنان از حضرت اجازه گرفت ولی حضرت نپذیرفت، و آنان را به حال خود واگذاشت.
برگرفته از کتاب با پیامبر(ص) نوشته خانم عایشه بنت الشاطی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *