خاندان

نسب پیامبر هاشم بن عبد مناف

، مادرش: «عاتکه» دختر «مرّه بن هلال بن فالج» است، یکی از دوازده عاتکه ای که در میان مادران رسول اکرم بوده اند و نامشان در تاریخ یعقوبی و مآخذ دیگر به تفصیل ذکر شده [۳] و روایت شده است که رسول خدا بسیار می گفت: «أنا ابن العواتک» (منم پسر عاتکه ها) و نیز می گفت: «أنا ابن العواتک من سلیم» (منم پسر عاتکه ها از بنی سلیم).
و فرزندان وی: عبد المطلب، أسد، أبو صیفیّ، نضله و پنج دختر، و کنیه اش: «أبو نضله»، و نامش: عمرو و معروف به «عمرو العلی» و القاب وی: هاشم و «قمر» و «زاد الراکب» [۴] بود. پس از وفات «عبد مناف» و «عبد الدّار» میان
______________________________
[۱]- چنانکه عبد اللّه بن عبد المطّلب «قمر حرم» و عباس بن امیر المؤمنین «قمر بنی هاشم» گفته می شدند (قمر بنی هاشم).
[۲]- حجون به فتح حاء، کوه یا مکانی است در مکه (معجم البلدان، ج ۲، ص ۲۲۵ چاپ بیروت ۱۳۷۵ ه.) م.
[۳]- ر. ک: ترجمه تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۵۱۷- ۵۲۰٫
[۴]- عمده الطالب، ص ۲۵٫
تاریخ پیامبر اسلام، آیتی ،متن،ص:۴۲
«بنی عبد مناف» یعنی «هاشم» و «عبد شمس» و «مطّلب» و «نوفل» و «بنی عبد الدّار» که سرورشان «عامر بن هاشم بن عبد مناف بن عبد الدّار» بود بر سر مناصب کعبه نزاعی سخت در گرفت. «بنی أسد بن عبد العزّی» و «بنی زهره بن کلاب» و «بنی تیم ابن مرّه» و «بنی حارث بن فهر» با «بنی عبد مناف» همراه شدند و میانشان پیمانی منعقد شد که به «حلف المطیّبین» معروف گشت.
«بنی مخزوم» و «بنی سهم» و «بنی جمح» و «بنی عدیّ» با «بنی عبد الدّار» هم پیمان گشتند و «أحلاف» [۱] نامیده شدند، و «بنی عامر بن لؤیّ» و «بنی محارب بن فهر» بی طرف ماندند.
با این ترتیب مقدمات جنگ میان طوائف قریش فراهم گشت، اما جنگ روی نداد و با یکدیگر صلح کردند، و قرار بر این شد که «سقایت» و «رفادت» به «بنی عبد مناف» داده شود، «حجابت» و «لواء» و «دار الندوه» به دست «بنی عبد الدّار» باشد، در میان «بنی عبد مناف»، «هاشم» متصدی رفادت و سقایت گردید، چه برادر بزرگترش «عبد شمس» هم فقیر و هم عیالوار بود، و هم بیشتر اوقات به سفر می رفت و کم در مکّه اقامت داشت. به گفته یعقوبی، دو پیمان: «مطیّبین» و «لعقه» در زمان «عبد المطّلب بن هاشم» به انجام رسید، و دختر عبد المطّلب کاسه طیب را برای «مطیّبین» فراهم ساخت، که دست در آن فرو بردند.
در موسم حجّ «هاشم» در میان قریش بپا می خاست و چنین می گفت:
«یا معشر قریش، إنّکم جیران اللّه و أهل بیته الحرام، و إنّه
______________________________
[۱]- و نیز «لعقه» یعنی خون لیسان، چه بنی سهم که از «حلف المطیّبین» خبر یافتند، گاوی کشتند و گفتند: هر کس دست خود را در خون آن داخل کند و آن را بلیسد از ماست. بنی سهم و بنی عبد الدّار و بنی جمح و بنی عدیّ و بنی مخزوم دستهای خود را در آن فرو بردند و «لعقه» یعنی خون لیسان نامیده شدند. (ترجمه تاریخ یعقوبی، ص ۳۲۲)..
تاریخ پیامبر اسلام، آیتی ،متن،ص:۴۳
یأتیکم فی هذا الموسم زوّار اللّه (و حجّاج بیته) یعظّمون حرمه بیته، فهم أضیاف اللّه، و أحقّ الضیف بالکرامه ضیفه، و قد خیّرکم اللّه بذلک و أکرمکم به، ثمّ حفظ منکم أفضل ما حفظ جار من جاره فاکرموا ضیفه و زوّاره فإنّهم یأتون شعثا غبرا من کلّ بلد علی ضوامر کالقداح و قد أعیوا و تفلوا و قملوا و أرملوا، فاقروهم، و أغنوهم (فأجمعوا لهم ما تصنعون لهم به طعاما أیّامهم هذه الّتی لا بدّ لهم من الإقامه بها، فإنّه و اللّه لو کان لی مال یسع بذلک ما کلّفتموه) [۱].
«ای گروه قریش، شما همسایگان خدا و أهل بیت الحرام او هستید، در این موقع زوّار خدا (و حاجیان خانه او) نزد شما می آیند، تا حرمت خانه او را بزرگ دارند و اینان میهمانان خدایند، و سزاوارترین میهمان به این که گرامی داشته شود، میهمان خداست.
خدا شما را برای این کار برگزید و به این افتخار سرفراز داشت، سپس حقوق همسایگی شما را بهتر از هر همسایه ای برای همسایه اش رعایت فرمود، پس میهمانان و زائران او را گرامی دارید، زیرا که ایشان، ژولیده و غبارآلوده از هر شهری بر شتران لاغر مانند چوبه های تیر، می رسند، در حالی که خسته و بدبو و ناشسته و نادار گشته اند، پس آنان را پذیرائی کنید و بی نیازشان سازید (پس برای ایشان چیزی فراهم سازید، تا در این ایامی که ناچار باید در مکّه بمانند برای ایشان خوراکی تهیه کنید، چه سوگند به خدا اگر مرا ثروتی برای این کار به قدر کفایت می بود، زحمت آن را به شما نمی دادم) [۲].
«هاشم» حاجیان را در مکّه و منی، عرفات و مشعر، غذا می داد و برای آنان نان و گوشت و روغن و سویق تریت می کرد، و آب را همراهشان می برد، تا
______________________________
[۱]- در نسخه اینطور ضبط شده است، ولی بهتر چنانکه در روض الانف ج ۲، ص ۶۵ مسطور است کلّفتکموه است. م.
[۲]- ر. ک: ترجمه تاریخ یعقوبی، ص ۳۱۱- ۳۱۲، سیره النبی، ج ۱، ص ۱۴۷، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۴۵۷ و نیز در ص ۴۵۸ از شرح نهج البلاغه و همچنین در جمهره خطب العرب، ج ۱، ص ۳۲، خطبه دیگری نیز از هاشم نقل شده است.
تاریخ پیامبر اسلام، آیتی ،متن،ص:۴۴
وقتی که مردم متفرّق می شدند و به شهرهای خود رهسپار می گشتند و نیز در سال قحطی برای قوم خود نان خرد کرده و تریت می ساخت و بدین جهت «هاشم» نامیده شد.
«هاشم» نخستین کسی بود که دو سفر بازرگانی: زمستانی و تابستانی، یعنی: «دو رحله شتاء و صیف» [۱] را برای قریش برقرار ساخت. سفری در زمستان به شام و سفری در تابستان به حبشه [۲]. یا سفری در زمستان به یمن و عراق و سفری در تابستان به شام و فلسطین [۳].
و نیز می گویند که «عبد شمس» برادر «هاشم» با پادشاه حبشه چنین پیمانی بسته بود، و نوفل با پادشاه ایران و مطّلب با پادشاه یمن [۴]. مطرود بن کعب خزاعی درباره هاشم گفته است:
عمرو الذی هشم الثرید لقومه قوم بمکّه مسنتین عجاف
سنّت إلیه الرحلتان کلاهماسفر الشتاء و رحله الأصیاف [۵] «آن عمرو که برای قوم خود، قومی که در مکّه قحطی زده و لاغر شده بودند تریت خرد کرد، دو سفر تابستانی و زمستانی به وسیله او برقرار گشت».
نسب «بنی هاشم» عموما به «هاشم بن عبد مناف» می رسد و مادر أمیر المؤمنین
______________________________
[۱]- قرآن مجید، سوره قریش.
[۲]- تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۲۴۲٫
[۳]- در این باره به کتب تفاسیر مانند طبری، فخر رازی تبیان شیخ طوسی، مجمع البیان، آلوسی و غیره، تفسیر سوره قریش و نیز به شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱۵، ص ۲۰۲ و ۲۱۰ چاپ عیسی البابی ۱۹۶۲ م و بحار الانوار ج ۱۵، ص ۱۲۳ چاپ علوی و آخوندی مراجعه شود. م.
[۴]- تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۲۴۴، چاپ بیروت ۱۳۷۹ ه. و تفسیر آلوسی ج ۳۰، ص ۲۴۰، چاپ بیروت نقل از بحر و غیره. م.
[۵]- در نسخه به جای مسنتین (به یاء) مسنتون (به واو) و به جای الاصیاف (به صاد مهمله) الاضیاف (به ضاد معجمه) بود، این جانب با توجه به منابع و معنی، شعر را به این نحو تصحیح کردم. م.
تاریخ پیامبر اسلام، آیتی ،متن،ص:۴۵
علیه السلام «فاطمه» دختر «أسد بن هاشم» است. «هاشم» در یکی از سفرهای شام در «غزّه» وفات کرد، سپس «عبد شمس» در مکّه، آنگاه «مطّلب» در «ردمان» یمن، و پس از او نوفل در «سلمان» عراق در گذشتند.
برگرفته از کتاب تاریخ پیامبر اسلام نوشته آقای محمد ابراهیم آیتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *