حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

پیمان عقبه دوم زمان بعثت

مصعب که در انجام مأموریت خود بخوبی موفق شده بود پس از چندی به مکه بازگشت و چون ایام حج فرا رسید گروهی از مسلمانان شهر مدینه نیز به همراه کاروانی که برای حج حرکت کرده بود به مکه آمدند تا ضمن انجام مناسک حج از نزدیک پیغمبر بزرگوار خود را نیز زیارت کنند.اینان جمعا هفتاد و سه مرد و دو زن بودند که در میان کاروان مدینه مانند حاجیان دیگر به انجام مناسک مشغول و بسیاری از ایشان نیز در افشای دین خود احتیاط می کردند.چند تن از مردان آنها پیش از روز عید و رفتن به عرفات و منی،رسول خدا(ص)را در مسجد الحرام دیدار کرده و پیغمبر خدا با آنها قرار ملاقات و گفتگو را در شب دوم تشریق(شب دوازدهم)در منی گذارد و برای آنکه این ملاقات در خفا انجام شود و مشرکین مکه از ماجرا مطلع نشوند به آنها فرمود:آخرهای شب که شد،یکی یکی به خانه عبد المطلب که در عقبه منی است بیایید.کعب بن مالک یکی از راویان حدیث می گوید:ما آن شب را تا ثلثی از شب در چادرهای خود به سر بردیم و پس از آن در کمال خفا یکی یکی به طرف میعادگاه به راه افتادیم و همانند راه رفتن مرغ«قطا»گامها را آهسته آهسته برداشته و بر زمین می گذاردیم و بدین ترتیب همه هفتاد و سه نفر و آن دو زن مسلمانی که همراه ما بود به میعادگاه رفتیم.منظور از این دیدار چنانکه بعدا معلوم شد دعوت رسول خدا(ص)به مدینه و عقد پیمانی در این باره بود.رسول خدا(ص)نیز به اتفاق حمزه و علی(ع)و به گفته برخی عمویش عباس بن عبد المطلب به نزد آنها آمد و پس از حضور تمامی افراد به نقل ابن هشام در سیره نخستین کسی که لب به سخن گشود عباس بن عبد المطلب عموی پیغمبر بود که رو به مسلمانان مدینه کرده و به این مضمون سخنانی گفت:ای مردم یثرب شما مقام و شخصیت محمد را در میان ما می دانید،ما تا به امروز او را به هر ترتیبی بوده در مقابل دشمنان حفظ کرده ایم اکنون که شما می خواهید او را به شهر خود دعوت کنید باید بدانید که موظف هستید وی را در برابر دشمنان یاری کرده و از آزار و گزند آنها محافظتش کنید چنانکه براستی آمادگی این کار را دارید با او پیمانی ببندید و از این جا به شهر خود ببرید و گرنه وی را به حال خود واگذارید تا در شهر خود و در میان قوم و قبیله اش بماند. [۱۲۹] .می نویسند:سخن عباس که به پایان رسید مسلمانان یثرب رو به رسول خدا(ص)کرده گفتند:شما سخن بگوی و هر پیمانی که می خواهی برای خود و خدای خود از ما بگیر!رسول خدا(ص)فرمود:اما آنچه مربوط به خداست آنکه او را بپرستید و چیزی را شریک او قرار ندهید و اما آنچه مربوط به من است آنکه چنانکه از زنان و فرزندان خود دفاع می کنید از من نیز به همان گونه دفاع کنید،و در برابر شمشیر و جنگ پایداری کنید اگر چه عزیزانتان کشته شود!پرسیدند:اگر ما چنین کردیم پاداش ما در برابر این کار چیست؟و خدا به ما چه خواهد داد؟فرمود:اما در دنیا آنکه بر دشمنان خویش پیروز خواهید شد،و اما در آخرت:رضوان و بهشت ابدی پاداش شماست.براء بن معرور که یکی از آنها بود دست خود را به عنوان بیعت دراز کرده عرض کرد:سوگند به آنکه تو را به حق مبعوث فرموده ما تو را همانند عزیزانمان محافظت خواهیم کرد،و همانگونه که از نوامیس خود دفاع می کنیم از تو نیز به همانگونه دفاع خواهیم کرد،پیمانت را با ما ببند که ما به خدا فرزند جنگ و شمشیر هستیم و جنگجویی را از پدران خود ارث برده ایم…ابو الهیثم بن تیهان یکی دیگر از آنان سخن براء را قطع کرده گفت:ای رسول خدا هم اکنون میان ما و دیگران پیمانهایی وجود دارد که ما با این پیمان باید خود را برای قطع همه آنها آماده کنیم،چنان نباشد که چون به نزد ما بیایی و بر دشمنانت پیروز شوی ما را رها کرده و به سوی قوم خود بازگردی؟رسول خدا(ص)تبسمی کرده و آنها را مطمئن ساخت که چنین نخواهد بود.عباس بن عباده یکی دیگر از ایشان که دید همگی آماده بستن پیمان شده اند به پا خاست و هم شهریان خود را مخاطب ساخته گفت:هیچ می دانید چه پیمانی با این مرد می بندید؟گفتند:آری!گفت:شما با مبارزه و جنگ با همه مردم از سرخ و سیاه بیعت می کنید،اکنون خوب دقت کنید اگر احیانا با از دست دادن اموال خود و کشته شدن اشراف و بزرگانتان دست از یاری او خواهید کشید و تسلیم دشمنش خواهید کرد از بیعت با او خودداری کنید و او را به حال خود واگذارید که به خدا سوگند اگر چنین کاری بکنید ننگ ابدی را برای خود خریداری کرده اید؟همگی گفتند:ما چنین نخواهیم کرد.و بدین ترتیب با آن حضرت بیعت کرده و نام این بیعت را«بیعه الحرب»گذاردند.رسول خدا(ص)به دنبال این بیعت و پیمان بدانها فرمود اکنون از میان خود دوازده نفر را انتخاب کنید که آنها نقیب و مهتر شما در کارها باشند و آنها نیز ۱۲ نفر را که نه تن از قبیله خزرج و سه تن دیگر از قبیله اوس بودند برای این منصب به رسول خدا(ص)معرفی کردند،آن نه تن که از خزرج بودند نامشان:اسعد بن زراره،سعد بن ربیع،و براء بن معرور،منذر بن عمرو،عبد الله بن رواحه،رافع بن مالک،عبد الله بن عمرو بن حرام،عباده بن صامت و سعد بن عباده بود.و آن سه تن که از قبیله اوس بودند نامشان:یکی همان اسید بن حضیر بود که شرح اسلام او را در چند صفحه قبل ذکر کردیم،و دیگر سعد بن خیثمه و سوم رفاعه بن عبد المنذر بود.پس از اینکه کار پیمان و انتخاب نقیبان به اتمام رسید یثربیان به دستور رسول خدا(ص)به چادرهای خود بازگشتند و بقیه شب را در زیر چادرهای خود در منی به سر بردند.
برگرفته از کتاب زندگانی حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم نوشته آقای سید هاشم رسول محلاتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *