حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

مساعدت سلاطین و دعوت دین زردشت

با آنکه ما از اصل منکر دین زردشت نیستیم و خاصیت دین حق این است که مردم به مقتضای فطرت دینی خود به آن می گروند، در آیین زردشت چنین جاذبه ای نمی بینیم، زیرا از نخستین روز دعوت این پیغمبر، ابدا توجهی از طرف عامه مردم به آن نمی شود و در ظرف ده سال، فقط یک نفر به او می گرود «۱» تا مجبور به هجرت شده به گشتاسب پناه می برد و او خود دین بهی را می پذیرد و آن را در کشور انتشار می دهد. در فروردین یشت اوستا این پادشاه را چنین می ستاید: «او بود که حربه و تکیه گاه زردشت و اهورا شد و آیینی را که در زنجیر بسته بود و قدرت حرکت نداشت، از قید رهانید.»
و چون پادشاهان بعد حمایتی از آن نکردند به تدریج فراموش شد، تا مدتها بعد پادشاه اشکانی به حمایتش برخاست و پس از او نیز از یادها رفت تا سلاطین ساسانی
______________________________
(۱). تاریخ ایران، ج ۱، ص ۱۳۶٫
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۳۶۹
به ترویج آن پرداخته و زنده اش کردند. از این جا به خوبی فهمیده می شود که توده مردم، چون خیری از این دین نمی دیدند و فقط احکامش به سود طبقات عالیه، به ویژه شاهان و مؤبدان بود، از این جهت علاقه ای به آن نداشتند.»
گفتیم: تقسیم مردم به طبقات سه گانه یا چهارگانه، مستند به اوستا بوده است؛ باید عقیده به قدر را هم بر آن افزود؛ این تقسیم و آن عقیده اساسا تصور نجات از بدبختی را هم از رنجبران سلب کرده بود، زیرا با خود می گفتند: حدود و حظوظ افراد به حکم تقدیر از پیش تعیین شده و تغییرپذیر نمی باشد، به این صورت در روایات اسلامی آمده است که «القدریه مجوس هذه الامه.» «۱» معاویه هم دستور داده بود که در میان مسلمین تبلیغ کنند «نؤمن بالقدر خیره و شره» «۲» باید توجه داشت که قدر در دین زردشت همان جبر محض است و غیر از قضا و قدر اسلام است.
در عهد سلطنت ساسانیان، طبقه متوسط که به منزله ستون فقرات جامعه می باشد وجود نداشت، زیرا شاهنشاه و بعد از او شاهان و امرا و جنگیان و روحانیان در تجمل و جمع ثروت و اسراف و تبذیر حد و اندازه نمی شناختند. و در مقابل، تجار و کسبه و پیشه وران و زارعان از همه حظوظ محروم بودند؛ سرپرسی سایکس بعد از آنکه وضع طبقات عالیه را وصف می کند، می گوید: «اهل کسب و تجارت نهایت بی قدر، و خفیف بودند، بنابراین بین امرا و رعایا طبقه متوسط نبود» «۳» در عین حال بازرگانان و کاسبان حالشان خیلی بهتر از کشاورزان بود با آنکه در شریعت زردشت زراعت اهمیت فوق العاده داشته است، باز هم زارعان بسیار بیچاره بوده اند.
کریستنسن می گوید: «اما احوال رعایا به مراتب بدتر از آنها (اهل صنعت و تجارت) بود، مجبور بودند مادام العمر در قریه ارباب ساکن باشند و بیگاری کنند و در پیاده نظام به خدمت پردازند، به قول «آمیانوس» این روستاییان، گروه گروه، پیاده از پی
______________________________
(۱). قائلین به قدر، زردشتیانی در میان امت اسلامند.
(۲). به خوب و بد سرنوشت باور داریم، در مقاله جهان در عصر بعثت، از محمد خاتم پیامبران، ج ۱، ص ۷۰، به نقل از نامه ننسر آمده که ایرانیان عقیده داشتند که هر کسی برای کاری ساخته شده است و در کتاب ایران در زمان ساسانیان (ص ۱۷۲) گفته: زردشت قضا و قدر را خدای جهان می دانست و باز همین دانشمند در ص ۴۵۷ کتابش ایران در زمان ساسانیان شرحی درباره عقیده زردشتیان به قضا و قدر نوشته و گفته است: شیوع عقیده زردانیان باعث ایمان به جبر شد، چون در عقیده آنها «قضا» نام دیگر خدای قدیم بود و با شیوع عقیده جبری اعتقاد مردم سستی گرفت.
(۳). تاریخ ایران، ج ۱، ص ۲۲۸٫
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۳۷۰
سپاه می رفتند، گویی ابدالدهر محکوم به عبودیت هستند، به هیچ وجه مزدی به آنان نمی دادند. (تا اینکه می گوید:) مالکان اشرافی خود را صاحب اختیار جان رعایا که در حکم بردگان آنها بودند می دانستند، چون وضع رعایا در برابر اشراف و مالکین که دیهگان (دهقان) نامیده می شدند، با غلامان به هیچ وجه تفاوتی نداشت. «۱»
این بدبختیها چندین نوع مالیات می پرداختند و در قشون هم کارهای سخت و خطرناک به عهده آنها بود، ولی از غنایم جنگ محروم بودند. ابو الحسن ندوی می گوید: «وضع مالیاتها، کمر ملت را می شکست، این بود که طبقه برزگر دست از زراعت برداشته به دیرها پناه می برد، تا از شر مالیاتها و رنج و اذیت خدمت به لشکر خلاص شود.» «۲»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *