حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

فرجام بد خسرو پرویز

مکن بد که بینی به فرجام بدز بد گردد اندر جهان نام بد فردوسی معتقد است که خسرو پرویز در آغاز پادشاهی دادگر بوده و بعد از آنکه بیدادگری و ستم، پیشه کرده، روزگارش سیاه و کار و بارش تباه شده است.
به نفرین شد آن آفرینهای پیش که چون گرگ بیدادگر گشت میش
بیاراست بر خویشتن رنج نونکرد آرزو جز همه گنج نو
ز هر کس همی خواسته بستدی همی این بر آن آن بر این برزدی
چو بی نان و بی آب و بی تن شدنداز ایران سوی مرز دشمن شدند هیچ صفت قابل ذکری برای خسروپرویز نیست، جز آنچه گاه گاه چاپلوسان فضیلتی به دروغ به وی نسبت داده باشند. کریستنسن از طبری بازگو می کند که «بخت و اقبال، او را متکبر و مغرور کرد، خودخواهی و خودرأیی و آزمندی او به نهایت رسید، چشم طمع به دارایی و ثروت مردم دوخت؛ یکی از مردان بیگانه را به گرد آوردن خراج برگماشت و او ظلم و اجحاف بی اندازه می کرد و هستی رعایا را می گرفت، این گونه کارها موجب صعوبت زندگی مردم شد و خلق را بر او بد دل کرد، مردمان را حقیر می شمرد در طغیان و عصیان به جایی رسید که به رییس نگهبانان خود فرمان داد که همه زندانیان را که سی و شش هزار بودند نابود سازد.» «۱»
و بعد از سی و هفت سال پادشاهی، همان عاقبتی یافت که برای پدر خود فراهم کرده بود؛ زیرا پدرش که به مراتب بهتر از پسر بود- حتی بعضی گفته اند: هرمز از انوشیروان عادلتر بوده است- به وسیله دو تن از خویشاوندان خاندان سلطنتی از پادشاهی خلع گردیده، به زندان افتاد، آن گاه به امر خسرو او را که نابینا ساخته بودند کشتند. «۲»
______________________________
(۱). ایران در زمان ساسانیان، ص ۴۷۰٫
(۲). همان، ص ۴۶۵٫
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۳۵۴
اینک خود خسرو از قصری به قصری و از شهری به شهری، از برابر هرقل قیصر رم فرار می کند، حوادث طبیعی نیز بر تیره روزیش می افزاید، نهرها طغیان کرده، سدها را شکسته، مزارع را ویران و قسمتی از ایوان کسری را خراب کرده است، مردم هم طغیان کرده، فرزندش شیرویه را به سلطنت برداشتند و شاه مخلوع فراری را از مخفیگاهش بیرون کشیدند، تا بالاخره به فرمان پسرش کشته شد و شیرویه تنها به کشتن پدر قناعت نکرد، بلکه هفده تن برادران خود را نیز هلاک کرد. «۱»
استنطاق
کریستنسن «۲» از چندین مأخذ مانند طبری، ثعالبی، دینوری و غیره، نقل می کند که شیرویه در قتل پدر تردید داشت و دفع الوقت می کرد و پرسشنامه ای ترتیب داد که از جمله سؤالاتش مطالب ذیل است: علت قتل هرمزشاه، پدر خسرو، سختگیری نسبت به فرزندان، بدرفتاری با زندانیان، رفتار مستبدانه و ستمگرانه نسبت به زنانی که آنها را به جبر و عنف به حرمسرا جلب و در آن جا زندانی کرده است، ظلم و تعدی بیش از حد نسبت به رعایا، وضع مالیاتها و خراجهای گزاف، جمع خزاین از مال رعیت، جنگهای بی پایان و چیزهای دیگر.
ولی اولا، این دفع الوقتها، اگر هم صحت داشته باشد، اثری نداشت، زیرا کسانی که خسرو را زندانی کرده بودند و شیرویه را به سلطنت رسانده بودند، خودشان قادر به قتل پدر و خلع پسر بودند.
ثانیا، مگر مظالم خسرو حد و اندازه داشت، همین قدر باید گفت: این زمامدار جنایتکار، یکصد و پنجاه میلیون «۳» ملت رشید ایران آن عصر را به طوری بدبخت و بیچاره و آواره ساخت که دیگر نتوانستند کمر راست کنند، تا آیین نجات بخش اسلام، آنان را از بند بندگی زمامداران و از اسارت ستمگران رهایی بخشید.
این جا نمی توان از یک نکته چشم پوشید و آن این است که به شهادت صریح تاریخ، خسرو پرویز با همه معایب، مردی بسیار خوشبخت بود، در همه امور، روزگار بر وفق مراد او می گذشت و چرخ زمانه بر طبق میل او می گشت؛ فقط از روزی که
______________________________
(۱). همان، از ص ۵۱۵ به بعد.
(۲). همان، ص ۵۱۷٫
(۳). سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی ایران، به نقل دیباچه ای بر رهبری، ص ۲۳۵٫
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۳۵۵
نامه مبارک رسول اکرم را پاره کرد و به آن بزرگوار جسارت نمود، دیگر روز خوش ندید. آنچه نمی توان در آن کوچکترین شک و تردید داشت، این است که شروع بدبختی و تیره روزیش از آن روز است. حال آیا آن جسارت علت و سبب این نکبت بوده یا نه، قضاوتش بسته به روحیه و طرز تفکر و میزان صفا و ایمان خواننده عزیز است. «۱»
برگرفته از کتاب وحی و نبوت در پرتو قرآن نوشته آقای محمد تقی شریعتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *