اصحاب و شاگردان, حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

طبقات – حاضران در جنگ بدر – عبد الرحمن بن عوف

عبد الرحمن بن عوف
اشاره
ابن عبد عوف بن عبد بن حارث بن زهره بن کلاب و نام او در جاهلیت عبد عمرو بود و چون اسلام آورد رسول خدا نام او را عبد الرحمن نهاد، کنیهاش ابو محمد و مادرش شفاء دختر عوف بن عبد بن حارث بن زهره بن کلاب است.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۳،ص:۱۰۸
(۱) واقدی از عبد الله بن جعفر زهری، از یعقوب بن عتبه اخنسی نقل میکند که میگفته است عبد الرحمن بن عوف ده سال پس از عام الفیل متولد شد.
واقدی از محمد بن صالح، از یزید بن رومان نقل میکند عبد الرحمن بن عوف پیش از آنکه پیامبر (ص) وارد خانه ارقم شود مسلمان شد و اسلام او پیش از آن بود که رسول خدا (ص) دعوت خود را در آن خانه آشکار کند.
معن بن عیسی از محمد بن عبد الله بن عبید بن عمیر، از عمرو بن دینار نقل میکند نام عبد الرحمن پیش از آنکه مسلمان شود عبد الکعبه بود و پیامبر نام او را به عبد الرحمن تغییر داد.
ابو معاویه ضریر و محمد بن عبید از هشام بن عروه، از پدرش نقل میکند رسول خدا به عبد الرحمن بن عوف فرمود: ای ابو محمد در استلام حجر چه کردی گفت: همه کارهایش را انجام دادم و همین که استلام کردم کنار آمدم، فرمود: خوب کردی. محمد بن اسحاق و واقدی میگویند: عبد الرحمن بن عوف در هر دو هجرت به حبشه به آنجا حرکت کرد. ترجمه الطبقات الکبری ج۳ ۱۰۸ عبد الرحمن بن عوف ….. ص : ۱۰۷
و عامر عبد الملک بن عمرو عقدی از عبد الله بن جعفر، از عبد الرحمن بن حمید، از پدرش، از مسور بن مخرمه نقل میکند که میگفته است در سفری میان عثمان و عبد الرحمن بن عوف حرکت میکردم و عبد الرحمن جلوتر از من بود و بر تن او ردایی سیاه بود، عثمان گفت: این کسی که ردای سیاه بر تن دارد کیست؟ گفتند: عبد الرحمن بن عوف است. عثمان مرا صدا کرد و گفت: ای مسور، گفتم: آری گوش به فرمانم ای امیر مومنان، گفت: هر کس تصور کند که در هجرت نخستین از دایی تو بهتر باشد همچنین در هجرت دوم حبشه، خیال باطل کرده است و دروغ پنداشته است.
واقدی از معمر بن راشد، از قتاده، از انس نقل میکند چون عبد الرحمن بن عوف به مدینه هجرت کرد به سعد بن ربیع در محله بلحارث بن خزرج وارد شد، سعد بن ربیع به او گفت: اموال خود را با تو قسمت میکنم و دو زن دارم یکی را طلاق میدهم و برای تو باشد، عبد الرحمن گفت: خداوند به تو برکت دهاد فردا صبح مرا به بازارتان راهنمایی کنید و چنان کردند. عبد الرحمن از خانه بیرون رفت و چون برگشت مقدار نسبتا زیادی روغن و کشک آورد که در خرید و فروش سود برده بود.
یزید بن هارون و معاذ بن معاذ هر دو از حمید طویل، از انس بن مالک نقل میکنند
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۳،ص:۱۰۹
(۱) چون عبد الرحمن بن عوف به مدینه و حضور پیامبر هجرت کرد، رسول خدا میان او و سعد بن ربیع عقد برادری بست.
محمد بن اسماعیل بن ابی فدیک از عبد الله بن محمد بن عمر بن علی، از پدرش نقل میکند چون پیامبر (ص) میان اصحاب خود عقد برادری بست، میان عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص برادری قرار داد.
عفان بن مسلم از حماد بن سلمه، از ثابت و حمید از انس بن مالک نقل میکند چون عبد الرحمن به مدینه رسید پیامبر (ص) میان او و سعد بن ربیع انصاری عقد برادری بست، سعد بن ربیع به عبد الرحمن گفت: ای برادر من ثروتمندتر مردم مدینهام نیمی از اموال مرا برای خودت بردار و من دو همسر دارم بنگر از هر کدام بیشتر خوشت آمد برای تو طلاقش دهم. عبد الرحمن بن عوف گفت: خداوند بر مال و خاندان تو برکت دهاد شما مرا به بازار راهنمایی کنید، و چنان کردند و شروع به خرید و فروش کرد و همان روز سودی برد و مقداری روغن و کشک به خانه آورد، سپس مدتی گذشت روزی در حالی که زعفران بر چهره و ریش خود مالیده بود آمد. رسول خدا فرمود: چه خبر است؟ گفت: ای رسول خدا با زنی از انصار ازدواج کردم. فرمود: چه چیزی کابین او قرار دادی؟ گفت: مقداری طلا معادل وزن چند هسته خرما. پیامبر (ص) فرمود: ولیمه و سور بده هر چند با کشتن ماده گوسپندی باشد، عبد الرحمن میگوید: من چنان خیر و برکتی دیدم که امیدوار بودم هر سنگی را بر دارم زیر آن سیم و زر پیدا کنم.
جریر بن عبد الحمید از یزید بن ابی زیاد، از عبد الرحمن بن ابی لیلی نقل میکند عبد الرحمن بن عوف با بانویی از انصار ازدواج کرد و سی هزار درم کابین او قرار داد.
واقدی از محمد بن عبد الله، از عبد الله بن عبد الله بن عتبه نقل میکند چون پیامبر (ص) حدود خانهها را در مدینه معین میفرمود برای بنی زهره قسمتی از آخر مسجد را تعیین فرمود و در بخش خانه عبد الرحمن بن عوف چند درخت خرمای دیم که نیازی به آبیاری نداشت رسته بود.
عفان بن مسلم و یحیی بن عباد از قول حماد بن سلمه، از هشام بن عروه، از پدرش نقل میکند عبد الرحمن شهادت داد که رسول خدا فلان زمین را به من و فلان زمین را به
______________________________
[۱]. جریر بن عبد الحمید، از محدثان و راویان قرن دوم هجری در گذشته به هشتاد و چند سالگی در سال ۱۸۸ هجرت، از محدثان مقیم ری بوده است، رک: ذهبی، میزان الاعتدال، ج ۱، ص ۲۹۶٫- م.
ترجمه الطبقات الکبری ،ج۳،ص:۱۱۰
(۱) عمر بن خطاب واگذار فرموده است. زبیر پیش خانواده عمر رفت و سهم آنان را از آن زمین خرید و زبیر به عثمان گفت: عبد الرحمن بن عوف چنین و چنان شهادت داد، عثمان گفت:
شهادت او برای خودش و عمر مسموع و جایز است.
اسماعیل بن عبد الله بن ابی اویس از ابو سعد بن ابراهیم و هم از غیر او یعنی دیگر فرزندان ابراهیم بن عبد الرحمن نقل میکند که میگفتهاند عبد الرحمن بن عوف مدعی بود که پیامبر (ص) زمینی در شام را به نام سلیل به من واگذار کرده است، پیامبر (ص) رحلت فرمود و در این مورد دستوری نوشته نشد، عبد الرحمن میگفت: پیامبر فرمود هر گاه خداوند شام را برای ما گشود آن زمین از تو خواهد بود.
برگرفته از کتاب طبقات الکبری نوشته: ابن سعد، محمد بن سعد ترجمه: محمود مهدوی دامغانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *