حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها, سیره عملی و رفتاری

سیره رسول الله ابن هشام – مکنی شدن علی بن ابی طالب (ع) بابی تراب و ذکر فضیلتی از آن حضرت

عمار بن یاسر گوید: من و علی بن ابی طالب در جنگ «عشیره» هم سفر و رفیق راه بودیم تا هنگامی که در نقطه مزبور فرود آمدیم.
افرادی از بنی مدلج- که در آنجا سکونت داشتند- روزها در چشمه و نخلستانی که داشتند کار میکردند، روزی علی بن ابی طالب بمن گفت: بیا تا بنزد ایشان برویم از نزدیک طرز کارشان را تماشا کنیم، من قبول کرده باتفاق بنزدیک آنان رفتیم
______________________________
[(۱)] یعنی زمان تالیف کتاب.
[(۲)] عشیره- بضم عین و فتح شین- تصغیر عشر- نام جائی است ما بین مکه و مدینه.
زندگانی محمد(ص) ،ج ۱،ص:۳۹۶
(۱) و چون ساعتی در آنجا نشستیم و کارشان را تماشا کردیم کم کم چرت ما را گرفت و خواب بچشممان آمد، از این رو برخاسته به پشت نخلستان مزبور در میان نخله های کوچکی که در آنجا بود هر دو روی ریگهای نرم آنجا خوابیدیم.
هنگامی بخود آمدیم که رسول خدا (ص) بالای سر ما ایستاده بود و ما را با پای مبارک خود حرکت میداد، ما که سر و صورتمان خاک آلود شده بود از جای خود برخاستیم و در برابر آن حضرت ایستادیم رسول خدا (ص)- که خاکها را بر سر و صورت علی بن ابی طالب علیه السلام مشاهده کرد- فرمود: ای ابو تراب! این چه حالی است؟
آنگاه فرمود شما را از بدبخت ترین و شقی ترین مردم آگاه نکنم که آنها کیانند؟ عرض کردیم: چرا یا رسول اللّه.
فرمود: یکی پی کننده ناقه (صالح پیغمبر) است (آنگاه علی را مخاطب قرار داده فرمود:) و دیگری آن کسی است که بر اینجای سر تو میزند- و دستش را بر پیش سر علی علیه السلام گذارد- و این محاسن تو را از آن تر میکند.
ابن اسحاق گوید: و برخی از راویان در وجه تسمیه آن حضرت بابی تراب گفته اند: هر گاه علی بن ابی طالب از همسرش فاطمه علیها السلام ناراحتی پیدا میکرد بدون اینکه با او سخنی بگوید (از خانه بیرون می آمد و) قدری خاک روی سر خود میریخت، و چون رسول خدا (ص) او را بدان حال میدید می پرسید: ای ابو تراب! چه پیش آمدی برایت کرده؟ و اللّه اعلم.
برگرفته از کتاب زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام: ترجمه سیره النبویه نوشته: ابن هشام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *