حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

داستان آزرم آور آزر می دخت قبل از بعثت

مطلب ما به این جا رسید که بر اثر قحط الرّجال در خاندان ساسانی، دو دختر خسرو پرویز پوران دخت و آزرمی دخت، یکی پس از دیگری به پادشاهی برگزیده شدند.
زیبایی کم نظیر آزرمی دخت، برآشفتگی اوضاع مملکت می افزاید، آن هم در حالی که سپاه عرب به مرزهای غربی ایران هجوم آورده است، زیرا در میان صاحب منصبان ارشد که به قاعده «النّاس علی دین ملوکهم» شهوترانی و هوسبازی و زن بارگی را از پدر تا جور بانو آموخته اند، آتش رشک و رقابت مشتعل می گردد، خود آزرمی دخت سیاوش رازی را به عنوان آجودان مخصوص و مشیر خلوت برگزیده است، ولی «فرخ هرمزد» که سپهبد آذربایجان و به قول طبری، سپهبد خراسان بود، رسما از او خواستگاری می کند. کریستنسن می گوید: چون آزرمی دخت نمی توانست علنا مخالفت کند، در نهان وسائل قتل او را فراهم آورد، ولی دکتر صاحب الزمانی می گوید: او به بهانه آنکه پادشاه است، ازدواج رسمی را نمی پذیرد، ولی برای وصول به هدف، ازدواج بدون انجام مراسم شرعی و عرفی، سپهبد را به خلوت شبانه خود دعوت می کند، فردای شب میعاد به علل غیر معلومی سر بریده و بدن بی سر او را بر در کوشک ملکه می بینند.
خبر به پسر فرخ «رستم فرخ زاد» می رسد، و او به جای لشکرکشی به مرز، برای مقابله با سپاه عرب، از خراسان حرکت کرده و به مدائن لشکر می کشد و پایداری مدائن طولی نمی کشد و رستم قهرمان، پای تخت ساسانیان را فتح می کند و نخست سیاوش رازی را می کشد، سپس به سراغ آزرمی دخت می رود، اول با جبر و عنف با او همبستر می شود و بعد او را کور کرده، با شکنجه به قتلش می رساند؛ آن گاه سپهبد رستم، آن قهرمان فتح مدائن و پهلوان شکست قادسیه که با همان شدت و جلدی و چابکی که مدائن را گشود، از جلو سپاهیان عرب می گریخت و در حال فرار، به دست هلال بن علقمه کشته شد. برای تاج و تخت بی صاحب به جستجو می پردازد تا یزدگرد را پیدا می کند و بر تخت می نشاند.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۳۵۸
محکوم به سقوط
«باستانی پاریزی» که ما بیشتر این داستان را با واسطه دیباچه ای بر رهبری از او نقل کردیم، «۱» در پایان می گوید: «به راستی اگر سپاه تازه نفس رستم به جای سرکوب کردن قشون پایتخت، دست به دست سربازان سیاوش رازی داده و به مغرب رهسپار شده بود، آیا سرنوشت قادسیه همان بود که امروز در تاریخ می خوانیم؟» در پاسخ آقای پاریزی می گوییم: آری باز هم سرنوشت قادسی و غیر قادسی همان بود که همان سرنوشت یک ملت و مملکتی را یک قضیه اتفاقی معیّن نمی کند. یک خاندانی که جز ستم و تعدی و فشار و اختناق و تبعیض و تجمل و هوسرانی و جنایت و سفاکی، حتی قتل عام اقوام و اقارب که سنتی عمومی شده بود که هر کدام به سلطنت می رسیدند، حتی انوشیروان عادل به میمنت و مبارکی همه خویشان ذکور خود را می کشتند و خلاصه جز بدی و بدکاری، نتیجه ای بر وجودشان مترتب نمی شد، باید سقوط کنند و نابود شوند، حقیقتا شگفت آور است نژادی که در نظر خود، اهل نژاد کوچکترین ارزشی ندارد و آنها خودشان را واجب القتل و محکوم به اعدام می دانند و می کنند؛ آن وقت افرادی خیال پرور و موهوم پرست، پس از چهارده قرن می آیند نوحه سرایی و «غمنامه» نویسی می کنند و از این کپسولهای فساد و جنایت، فرشته هایی در ذهن خود تصویر می نمایند و بر فقدان آن موجودات خیالی، ناله و ندبه سر می کنند. چنین افرادی یا خودشان هم ستمگرند و از لحاظ سنخیت با آنان دلبستگی دارند، یا ستم پسند و ستم پذیرند و آرزو دارند آنها بیایند و توی سرشان بزنند، یا در اشتباهند و از تاریخ بی خبر، یا به قصد دشمنی با اسلام آنها را بزرگ می کنند و می ستایند.
تأثیر در صلاح و فساد
در این حقیقت جای شک و تردید نیست که هر طبقه، حتی هر فردی، به سهم خود، در صلاح و فساد جامعه مؤثر است و این تأثیر به میزان نیروی مادی یا معنوی فرد یا طبقه، فرق می کند. امیر المؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه خطاب به جابر می فرماید:
______________________________
(۱). دیباچه ای بر رهبری، ص ۲۸۶٫
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۳۵۹
«جامعه بر چهارپایه پا بر جا می شود: «دانا و نادان، دارا و نادار؛ وقتی زندگانی از اختلال و اضمحلال مصون و محفوظ می ماند که هر یک از این چهار طبقه، به وظیفه خود عمل کنند.» و وظایف هر کدام را معیّن می فرماید و در آخر توضیح می دهد که اگر دانشمندان و توانگران، از انجام وظیفه استنکاف ورزند، قطعا مردم جاهل و فقیر نیز از وظیفه سرپیچی خواهند کرد. مولی در این بیان، تأثیر نیروی علمی و مالی را گوشزد فرموده اند، ولی در روایت معروف نبوی که «دو صنف در امت من هستند که اگر صالح شدند، امت من صالح می شود و اگر فاسد شدند، امتم فاسد خواهد شد: امیران و عالمان» تأثیر دو نیروی مقامی و علمی بیان شده است.
نکته ای که باید به آن توجه داشت، این است که امیر مؤمنان تأثیر عالم را در جاهل و غنی را در فقیر، جدا جدا، آن هم فقط در ترک وظیفه، مورد توجه قرار داد، دیگر تصریح نفرمود که اگر دانا و ثروتمند به وظیفه خود عمل کردند، نادان و بینوا هم عمل می کنند و از این جا می توان فهمید که تأثیر فساد، قطعی و قوی و سریع است، بر خلاف تأثیر صلاح که شرایط بسیار می خواهد و بطی ء است، این است که علمای اخلاق، همواره نیکان را از معاشرت با بدان منع می کنند؛ چون فرد فاسد، زودتر در صالح اثر می گذارد تا بر عکس و بیماریهای روانی، مانند بیماریهای جسمی است که چه بسا افراد سالم را به سرعت آلوده کند، ولی برای بهبود بیمار، معاشرش باید طبیب معالج باشد، اما فرمایش رسول اکرم مربوط به اجتماع دو نیروی مادی و معنوی است؛ بدیهی است که تأثیر امرا به مراتب از اغنیا، بلکه از همه طبقات بیشتر است، به ویژه در فساد و اگر آنها فاسد و مفسد شدند، به تنهایی می توانند عموم ملت را به فساد بکشانند و همچنین علمای فاسد، و از این جهت، پیغمبر فرمود: با فساد عالم، عالم فاسد خواهد شد. بدان حال ملتی که علما و امرایش فاسد باشند، لیکن برای صلاح ملت باید آن دو با هم صالح و مصلح باشند.
برگرفته از کتاب وحی و نبوت در پرتو قرآن نوشته آقای محمد تقی شریعتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *