حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

خرافه کتابسوزی در ایران

عموم مورخین بی غرض از غیر مسلمانان، علاقه شدید این ملت را به علم و کتاب، خارق العاده دانسته اند، روزی که پیغمبر فدیه اسیران مشرک جنگ بدر را تعلیم مسلمین قرار داد و هر اسیری در برابر خط و سواد آموختن به ده نفر مسلمان، آزاد می شد و نیز روزی که پیغمبر به زید بن ثابت امر فرمود برود از یهود خط عبری بیاموزد؛ از همان روز و روزهای مشابهی که می دیدند شخص پیغمبر دستور می دهد مسلمانها از کفار و مشرکان خط و زبان و سواد بیاموزند؛ دانستند که علم را از غیر مسلمان می توان آموخت و تجلیل و احتراماتی که مسلمین از علم و علما می کرده اند و نمونه اش را در رفتار عمر با سفرونیوس بطریق بیت المقدس دیدیم، موجب تحسین و تعجب عموم مورخین می باشد. آیا چنین مردمی ممکن است بر خلاف روش عمومی خود رفتار کرده، فقط در یک شهر یک کتابخانه عظیمی را بسوزانند.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۴۳۸
اساسا روش مسیحیها این است که در برابر هر نیکی و محبت و احسانی که از مسلمانها می دیده اند، توهینی و تهمتی به آنان بکنند و بزنند، چنانکه در مقابل رفتار جوانمردانه و سراسر لطف و محبت عمر با مسیحیان بیت المقدس، نقش او را با صورتی بسیار زننده، بر یکی از ستونهای کلیسای ایاصوفیا به یادگار عدالت و رأفت بی مانند او در آن شهر بجا گذاشتند. در فتح اسکندریه هم به قول گوستاو لوبون: با وجود اینکه اهل این شهر تلفات و خسارات زیادی به قشون اسلام وارد آورده، بیست و سه هزار عرب را کشته بودند، عمرو عاص با کمال ملایمت و محبت با مردم رفتار نموده، در استمالت و دلجویی آنها کوشید، سدها و نهرها را مرمت و اصلاح نمود، پولهای هنگفتی به مصرف ابنیه و عمارات رسانید و خلاصه از هیچ گونه محبت و مساعدت و فراهم ساختن وسائل آسایش و خوشی و رضایت خاطر آنها کوتاهی نکرد؛ مسیحیان نیز به شیوه همیشگی خود، پس از مدتها، تهمت کتابسوزی به او زدند.
گوستاو لوبون می گوید: «همین قدر می نویسم که یک همچو حرکت وحشیانه ای تا این اندازه مخالف با وضع و عادات این فاتحین بوده که فوق العاده باعث تعجب است که یک همچو افسانه مهملی چگونه قبول شده و شهرت یافته است؛ لیکن در عصر حاضر، بطلان این خرافه به قدری ثابت و محقق است که دیگر محتاج به بررسی و تحقیق نیست. آنچه معلوم و مبرهن است، این است که قبل از اسلام، خود نصارا همان طور که خدایان و معابد اسکندریه را منهدم ساختند، کتابخانه آن جا را هم به کلی سوزانیدند و زمان فتح اسلامی، کتابی باقی نبود تا بسوزانند.» «۱» ویل دورانت «۲» و بانو دکتر هونکه «۳» و ژان دیون پورت «۴» و بسیاری دیگر از مسیحیان، همگی هم در رفتار پسندیده عمرو عاص که به کلی بی مانند بود و هم در سوزانده شدن کتابخانه اسکندریه که قبل از اسلام بوده و اینکه چنین عملی ممکن نیست از مسلمانها صادر شود و این قضیه از ریشه دروغ است، با گوستاو لوبون هم آوازند و همگی استدلال کرده اند. ولی بیان بانو هونکه از همه جامعتر است.
______________________________
(۱). تاریخ تمدن، ص ۲۵۷٫
(۲). تاریخ تمدن، ج ۴، ص ۳۶۰٫
(۳). شمس العرب تسطع علی الغرب، ص ۳۶۲٫
(۴). عذر تقصیر ..، ص ۱۲۲ به بعد.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۴۳۹
او اولا، شرح کاملی از جمود فکری و تعصب شدید روحانیان مسیحی می دهد که از بحث علمی و استفاده از نیروی عقل نکوهش کرده، می گفتند: اندیشه فلسفی یونان، لعنتی بر بشریت است و بحث از حقیقت در غیر کتاب مقدس و تفکر و تجربه و بذل مساعی در امور دنیوی گمراهی صرف است. ثانیا، پس از توضیح کامل و نقل اقوال برخی روحانیان در این باره، می گوید: «بزرگترین دلیل رنج آور بر این طرز تفکر عجیب، ستونهای دود و زبانه های آتشی است که از روی اسکندریه، گنج دانش و معرفت یونانی، در چند قرن به آسمان برمی خاست، جایی که مرکز کلیسای مسیحی در برابر روم گردید، آسمان در بالای «دلتای» نیل از آتش سر خفام گشت و ذخایر گرانبهای شعر و ادب، فلسفه، تاریخ، علم و تمدن یونانی که هیچ چیز جای آنها را نمی گیرد، به دست مسیحیان متعصب طعمه حریق گشت. قسمتی از این کتابخانه، در سال ۴۸ قبل از میلاد در اثنای محاصره قیصر «یولیوس» سوخت و در قرن سوم میلادی یکی از بطریق ها مدرسه موزه اسکندریه را بست و طلابش را بیرون کرد و در حکومت قیصر «والنس» ۳۳۶ موزه را به کلیسا تبدیل و کتابخانه اش را غارت نموده و فلاسفه اش را به تهمت جادوگری و شعبده بازی راندند.»
این بانو حوادث دیگری نقل کرده، سپس چنین نتیجه می گیرد: «و این چنین مراکز تمدن یونانی، یکی پس از دیگری، نابود شد و آخرین مدرسه فلسفه در آتن را بستند و در روم سال ۶۰۰ میلادی، کتابخانه افلاطونیان جدید را آتش زدند و هنگامی که عرب وارد اسکندریه شد (۶۴۲ میلادی) مدتها قبل، کتابخانه ها از میان رفته بود. اما در خصوص تهمت کتابسوزی که به عمر می دهند، بویی از صحت در این افسانه نیست و جعل و دروغ و تهمت محض است. عمری که چنان رفتار محبت آمیز و مهرانگیز و خیرخواهانه با شکست خورده ها داشت که نه در میان قدمای مشرق و نه در میان مسیحیان نظیری داشت و نه تا آن زمان به گوش کسی مانند آن رفتار خورده بود.» و به عنوان شاهد، عهدنامه ای را که عمر با ملل شکست یافته بر طبق آن باید رفتار می کرد، نقل کرده، می گوید: «حقا که کاملا به همان طریق هم عمل کرد.» «۱» آیا باز هم
______________________________
(۱). باید توجه داشت که رفتار پسندیده افرادی مانند عمرو با برخی خلفا و امرای دیگر با ملل مغلوب، بر حسب مقتضیات محیطی بوده است که اسلام به وجود آورده و به رعایت افکار عمومی مسلمین بوده است، پس منافی نیست با اعمال ناروای دیگری که در موارد دیگر، حتی نسبت به بزرگترین شخصیت اسلامی مرتکب شده اند.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۴۴۰
کسی می تواند احتمال واقعیت داشتن این افسانه و خرافه کتابسوزی مسلمانها را بدهد؟
شبلی نعمانی، رساله ای به نام کتابخانه اسکندریه دارد که با ادله روشن و مدارک معتبر، ریشه این تهمت و بطلان این شایعه را روشن و مبرهن ساخته اند.
کتابسوزی در ایران
از مطالبی را که مبلغان خدانشناس مسیحی به زیان اسلام بافته و گفته اند، و بعدها پیروان ادیان منسوخ و یا بدعتهای ملعون، همانها را میمونوار تقلید و تکرار کرده اند، از جمله همین موضوع کتابسوزی است که به جای اسکندریه، مدائن و به جای عمرو عاص، سعد وقاص گذاشته اند. چون جعالهای مسیحی داستان را چنین ساخته اند که عمرو به عمر نوشت کتابخانه ای با این عظمت هست، چه باید کرد؟ و او پاسخ داد که اگر موافق قرآن است که با بودن خود قرآن، نیازی به آن نیست و اگر مخالف قرآن است که نباید بماند، همه را بسوزان. عمرو هم حمامیهای اسکندریه را نزد خود خواند و کتابها را بر آنها تقسیم کرد، تا به مصرف سوخت برسانند و چهار هزار حمام تا مدت ششماه این کتابها را می سوزاندند. اندک شعوری برای فهم و پوکی و پوچی جواب نام برده کافی است. همه کتب مسلمین با قرآن موافق است و نیاز شدید هم به آنها هست؛ آیا احتمال ضعیفی هم می توان داد که مرد سیاستمدار و باهوشی مثل عمر چنین پاسخ سفیهانه ای بدهد؟!
در هر حال به خوبی پیدا است که کتابسوزی مدائن، از اسکندریه گرفته شده که اصلش اصلی ندارد. آقای زرین کوب که در دو قرن سکوت احتمالی به صدق واقعه مدائن داده اند، در کارنامه اسلام که مطالب را با تحقیق و تتبع بیشتر و ادلّه و براهین محکمتری مرقوم داشته اند، هر دو کتابسوزی را نادرست و بی اعتبار دانسته و در خصوص کتابخانه مدائن می گویند: «روایتی هم که گفته اند کتابخانه مدائن را اعراب نابود کردند، ظاهرا هیچ اساسی ندارد و مآخذ آن تازه است.» از جمله آخر بیان زرین کوب به خوبی فهمیده می شود که در قرون اخیره که استعمارگران، اقلیّتها را به زیان اسلام تحریک می کرده اند، زردشتیان یا ناسیونالیستهای افراطی، کتابسوزی اسکندریه را به مدائن کشانده اند و گر نه مسلمین کتابی از هیچ ملتی نسوزانده اند، ولی در ادوار بعد، برخی فرمانروایان متعصّب سنی، بعضی کتابخانه های شیعه را سوزاندند و چنین ننگی به بار آوردند که این سخن بگذار تا وقتی دگر.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۴۴۱
برگرفته از کتاب وحی و نبوت در پرتو قرآن نوشته آقای محمد تقی شریعتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *