حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

بقیه سلاطین ساسانی قبل از بعثت

با سقوط خسروپرویز، دبدبه و کبکبه سلسله ساسانی نابود شد و ستاره دولت آنان رو به افول می رفت، شیرویه که پدر و همه برادرانش را کشت تا بی رقیب و معارض، سلطنت کند، هفت ماه بیش نماند، یا به طاعون یا با سمّ شیرین که دو پسرش را کشته بود درگذشت. به قول فردوسی:
به شومی بزاد و به شومی بمردهمان تخت شاهان پسر را سپرد و چون کشتارهای پیاپی که هر کس به سلطنت می رسید، همه مردان خاندانش را می کشت، مردی باقی نگذاشت، بعد از شیرویه مجبور شدند پسرش اردشیر را که طفلی خردسال بود به پادشاهی پذیرفتند.
یکی از افسران یاغی به قول فردوسی «گراز» نام و به گفته کریستنسن «شهروراز» اردشیر سوم، فرزند شیرویه را که بیش از یک سال و نیم سلطنت نراند کشت و خود به جایش نشست و چون از خاندان شاهی نبود، افسران ارشد بعد از پنجاه روز غصب سلطنت، او را کشتند و مدتی مردم در هرج و مرج بودند، زیرا هر چه گشتند یک مرد از خاندان سلطنت نیافتند. ستایشگر شاهان فردوسی می گوید:
پراکنده گشت آن سپاه بزرگ چو میشان که یابند ناگاه گرگ
فراوان بماندند بی شهریارنیامد کسی تاج را خواستار
بجستند فرزند شاهان بسی ندیدند از آن نامداران کسی و چون مردی نیافتند، تاج سلطنت را بر سر دختر خسرو پرویز نهادند.
______________________________
(۱). برای درک این حقیقت، می توان حوادث سی و هفت سال سلطنت خسروپرویز را در کتاب ایران در زمان ساسانیان، ۳۸۷- ۴۶۱ و کتاب تاریخ ایران، ج ۱، ص ۶۱۷- ۶۷۵ از دو مستشرق با دقت مطالعه کرد.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۳۵۶ یکی دختری بود بوران به نام چو زن شاه شد کارها گشت خام
بر آن تخت شاهیش بنشاندندبزرگان بر او گوهر افشاندند
چو شش ماه بگذشت بر کار اوی به بد ناگهان کژ پرگار اوی
به یک هفته بیمار گشت و بمرد
و باز چون مردی پیدا نکردند، دختر دیگر خسروپرویز را به پادشاهی گرفتند.
یکی دختری دیگر آزرم نام ز تاج بزرگان شد او شاد کام
همی بود بر تخت تا چار ماه به پنجم شکست اندر آمد بگاه
برگرفته از کتاب وحی و نبوت در پرتو قرآن نوشته آقای محمد تقی شریعتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *