حوادث، وقایع، هجرت، غزوه ها

أنصار و سابقه احوال ایشان با پیغمبر

محمّد بن اسحاق گوید، رحمه اللّه علیه، که:
چون حق تعالی خواست که پیغمبر خود عزّت و نصرت بدهد و اعلای کلمه اسلام بکند و وعده خود راست گرداند، میان أنصار و پیغمبر، علیه السّلام، علی أحسن الحال تقدیر کرد و ألفت و معرفت درافگند. و وسیلت ألفت و معرفت أنصار با سیّد، علیه السّلام، آن بود که: سیّد، علیه السّلام، بعادت خود هر سال در موسم حاجّ، خود را بر قبایل عرب عرض کردی و نصرت و مدد از ایشان بطلبیدی و ایشان را براه اسلام دعوت کردی. پس سالی اتّفاق افتاد و جماعتی أنصار از قوم خزرج با قافله حاجّ به مکّه رفته بودند. و أنصار بجملگی خود دو قوم بودند، یکی قوم خزرج و
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۱،ص:۴۲۷
دیگر قوم أوس. و بعد ازین بتفصیل گفته آید.
پس اوّل سال، جماعتی از قوم خزرج با قافله حاجّ آمده بودند به مکّه و سیّد، علیه السّلام، ایشان را در عقبه [۱] بدید و پرسید که:
شما را از کدام قوم اید و از کجا می آئید؟ ایشان گفتند: از قوم خزرج ایم و از صوب مدینه ایم [۲]. سیّد، علیه السّلام، ایشان را گفت: شما را با أهل کتاب، یعنی یهود، خویشی و پیوندی هست؟ گفتند: بلی. آنگه سیّد، علیه السّلام، گفت: شما را فراغ آن باشد که یک لحظه بنشینید و سخنی از من بشنوید؟
گفتند: بنشینیم. بنشستند و سیّد، علیه السّلام، آغاز کرد و حال خود با ایشان بگفت و قرآن بر ایشان فرو خواند و ایشان را موعظه کرد و گفت: ای قوم، بدانید که من پیغمبر خدایم، و خدای تعالی مرا بخلق فرستاده است، تا ایشان را براه اسلام دعوت کنم و از بت پرستی باز دارم و راه رشاد و صواب ایشان را بنمایم، اکنون، ای قوم خزرج، شما دعوت من قبول کنید و براه اسلام درآئید و با من، بنصرت دین حق، بیعت کنید. و از جمله فضلها که حق تعالی به أنصار کرده بود، یکی آن بود که در همسایگی یهود بودند و اختلاط با یهود کرده بودند و پیوسته از ایشان می شنیدند که:* پیغمبر آخر الزّمان [۳] بزودی ظاهر شود و جمله عرب در تحت حکم وی خواهند آمدن، طوعا و کرها متابعت وی خواهند نمودن، و هر کسی که مخالفت وی کند، خون و مال وی مباح شود و عصمت از زن و فرزند وی برخیزد و معاقب و مستأصل شود و بنیاد و أصل وی برود. این سخنها از یهود می شنودند، و دیگر أحوال پیغمبر، علیه السّلام، از تورات با ایشان می گفتند. و میان قوم خزرج و
______________________________
[ (۱-)] در اصل: جمره العقبات، و در سایر نسخ فارسی: جمره العقبه، و در متن عربی ج ۲ ص ۷۰: العقبه.
[ (۲-)] سایر نسخ: می آئیم.
[ (۳-)] در اصل: پیغمبر علیه السلام پیغمبر آخر الزمان.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۱،ص:۴۲۸
قومی از یهود مخالفت و عداوت بود و هر گاه که میان ایشان منازعت برخاستی و بمجادلت و خصومت برخاستندی [۱]، قوم یهود ایشان را تهدید کردندی و گفتندی: ای قوم خزرج، نزدیک شد [۲] که پیغمبر آخر الزّمان ظاهر شود و آن وقت ما جواب ایشان باز دهیم و شما را، چون قوم عاد و ثمود و ارم [۳]، بقتل آوریم، و اوّل قومی که متابعت وی کنند، چون وی ظاهر شود، ما باشیم، چرا که ما أهل کتاب ایم و أحوال وی می دانیم.
پس چون قوم خزرج این حکایت از ایشان می شنودند، آن سخنها در گوش می داشتند. پس چون پیغمبر، علیه السّلام، قرآن بر ایشان برخواند و راه اسلام بر ایشان عرض کرد و ایشان را بیاگاهانید که وی پیغمبر خدای است و بکافّه خلق مبعوث است، با هم گفتند که: ای قوم، بدانید که: این آن پیغمبر است که یهود ما را وعده داده اند و ما را تهدید می کردند [۴]، اکنون بیائید، تا پیشتر از آنکه یهود بر ما سبق برند، ما خود متابعت وی کنیم و بدین وی درآئیم. بعد از ان همه راضی شدند و تصدیق پیغمبر، علیه السّلام، کردند و به وی ایمان آوردند و مسلمان شدند و گفتند: یا رسول اللّه، هیچ قوم اندر عرب کینه و عداوت چنان نورزند که قوم ما، و در جنگ و محاربت هیچ قوم با ایشان برنیایند، اکنون اگر دستوری می دهی، تا برویم و قوم خود را به اسلام دعوت کنیم و از ظهور تو ایشان را خبر باز دهیم، پس اگر توفیق مدد دهد و ایشان را به اسلام درآیند، تو فارغ باش که در عالم از تو هیچ عزیزتر کسی نباشد و هیچ کس با تو برنیاید، و شب و روز بخدمت تو باز ایستند و نصرت ترا
______________________________
[ (۱-)] در اصل: برخاستی.
[ (۲-)] سایر نسخ: زود باشد.
[ (۳-)] روا و ط و متن عربی ج ۲ ص ۷۰: عاد و ارم.
[ (۴-)] روا و ط: که یهود ما را از ان خبر باز داده اند و در جنگ و محاربت ما را به وی تهدید کرده اند.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۱،ص:۴۲۹
کمر دربندند و مخالفان ترا قهر [۱] کنند و دشمنان* ترا مخذول و مکسور دارند.
و ایشان شش تن بودند که ایمان آورده بودند: یکی أسعد [بن] زراره بود، و دوم عوف بن حارث بن رفاعه بود، سؤم رافع بن مالک بن عجلان، و چهارم قطبه بن عامر بن حدیده [۲]، و پنجم عقبه بن عامر، و ششم جابر بن عبد اللّه بود [۳].
پس سیّد، علیه السّلام، ایشان را دستوری داد، تا با قافله [۴] به مدینه باز شدند و أحوال پیغمبر، علیه السّلام، با قوم خود باز گفتند و هوا و دوستی وی در دلها اوگندند و ایشان را به اسلام راغب گردانیدند و بنصرت دین حقّ تحریض کردند و شب و روز بذکر وی مشغول شدند. چنانکه أحوال پیغمبر، علیه السّلام، در مدینه فاش شد و در جمله خانها [۵] زن و مرد حدیث وی می کردند و نام وی می بردند و لاف از دوستی وی می زدند و موافقت و متابعت وی می طلبیدند. و بدین حال می بودند، تا آینده سال که موسم حاجّ در آمد و قافله حاجّ از مدینه بدر آمدند، و دوازده تن [۶] از رؤسای أنصار اتّفاق کردند و عزم خدمت پیغمبر، علیه السّلام، کردند. [و از این دوازده رؤسا [۷]]، نخست أسعد بن زراره بود که از سال گذشته حکایت وی رفت که ایمان آورده بود [۸]، و دیگر عوف و معاذ بودند که هر دو برادر بودند و پسران حارث بن رفاعه بودند، و عوف سال گذشته ایمان آورده بود. [و دیگر رافع بن مالک، و]
______________________________
[ (۱-)] روا و ط: مقهور.
[ (۲-)] در اصل: حریده.
[ (۳-)] در اصل و سایر نسخ فارسی: و ششم بانی بود، و بر طبق متن عربی ج ۲ ص ۷۲ نقل شد.
[ (۴-)] روا و ط: با قافله حاج.
[ (۵-)] روا و ط: سراها.
[ (۶-)] روا: اتفاق کردند و قافله بیرون شد پس دوازده تن.
[ (۷-)] از روا نقل شد.

[ (۸-)] در اصل بودند، و از روا متابعت شد.
سیرت رسول الله، قاضی ابرقوه ،ج ۱،ص:۴۳۰
دیگر ذکوان بن عبد قیس بن خلده بود، و دیگر عباده بن الصّامت بود، و دیگر یزید [۱] بن ثعلبه بود، و دیگر عبّاس بن عباده بود، و دیگر عقبه بن عامر بن نابی [۲]، [و قطبه بن عامر بن حدیده] بود که ایشان هر دو در سال گذشته به اسلام درآمده بودند، و دیگر ابو الهیثم بن التّیهان [۳] بود، و دیگر عویم بن ساعده. پس با قافله برفتند و هم در عقبه الأولی [۴] سیّد را، علیه السّلام، بیافتند و با وی بیعت کردند و مسلمان شدند.
برگرفته از کتاب سیرت رسول الله مشهور به سیرت النبی نوشته آقای ابن هشام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *