از دیدگاه قرآن

وصف الانبیاء در قرآن

«پس خداوند انبیا را همواره در برترین سپرد نگاهی سپرد و در نیکوترین قرارگاهی قرار داد، از اصلاب بزرگوار به ارحام پاک و پاکیزه انتقالشان همی داد؛ هر چه گذشته ای از آنان گذشت، جانشینی از آنها دین خدا را به پای همی داشت تا کرامت خداوند به محمد صلّی اللّه علیه و اله رسید، پس او را از عالیترین کانها که بهترین گوهرها را می پرورد بیرون آورد و از نیکوترین ریشه ها که در بهترین کشتزارها رسته بود رویانید، از درختی که پیغمبرانش را از شاخه های آن برگزید و امنایش را از آن انتخاب فرمود؛ خاندانش بهترین خاندانها و دودمان و تبارش بهترین دودمانها و درختش بهترین درختها، در حرم رویید و در کرم بالید و قد کشید، شاخه هایش بلند و میوه هایش بی مانند.»
در کتب تفسیر و حدیث و تواریخ اهل سنت نیز روایاتی در این باره آمده است از جمله طبقات ابن سعد در معنی آیه وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ «۱» از ابن عباس چنین روایت می کند. «از پیغمبری به پیغمبری و از پیغمبری به پیغمبری تا تو را پیغمبری بیرون آوردم.» طبق این روایت، گردش در میان عبادت کنندگان، گردش در اصلاب انبیا معنی شده است و باز ابن سعد از پیغمبر روایت می کند که فرمود: «من از بهترین طوایف «۲» و امم بنی آدم برانگیخته شده ام، از بهترین اهل هر زمان که پی در پی آمده و گذشته اند، تا اهل زمانی که در آن هستم و در میانشان مبعوث گشته ام.» و نیز از آن بزرگوار نقل کرده که فرمود: «هر گاه خدا بخواهد پیغمبری برانگیزد، به بهترین قبیله اهل زمین می نگرد و بهترین مرد آن قبیله را مبعوث می فرماید.» «۳» و از شیعه و سنی، اخبار «۴» و روایات فراوان نقل شده که آباء پیغمبر، همگی مؤمن و موحد بوده اند و مشرکی در میان آنها نیست. بنابراین اگر علمای شیعه بر این مطلب اجماع دارند که
______________________________
(۱). سوره شعراء، آیه ۲۱۹٫
(۲). آنچه ما طایفه و امت و اهل زمان معنی کرده ایم، لفظ قرن است (بعثت من خیر قرن).
(۳). الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۵٫
(۴). تفسیر المیزان، ج ۷، ص ۲۰۵- ۲۱۹٫
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۶۰
پدر ابراهیم آزر، بت پرست نبوده است، بدون مبنی و بی اساس نیست. باری آنچه می خواهیم بگوییم این است که انبیا باید از خاندانهای صلاح و تقوا و خوشنام و محترم و قابل اعتماد در جامعه خود باشند.
زیرا افراد، هر اندازه ظاهر الصّلاح باشند، وقتی خانواده شان ناپاک و فاسد بود، مردم نسبت به آنها همواره تردید و تزلزل خواهند داشت «۱» و نیز فرمانبری و پیروی از چنین افراد، برای مردم ناگوار و دشوار است. بر عکس، مردم هر زمان از کسانی که حسب و نسبی شریف و پاک دارند، تجلیل و احترام می کنند و به آنها اعتماد دارند و با میل و رغبت از آنها تبعیت و اطاعت می نمایند. «۲»
______________________________
(۱). بهترین مثال، زیاد بن ابیه است که از زمان عمر بن خطاب تا شهادت حضرت امیر، مردی لایق و مفید و کارآمد بود و در حکومت معاویه به درنده ای جنایتکار و سفاک و ستمگر تبدیل شد.
(۲). موضوع پاکی نسب و نژاد پیغمبر، در آغاز اسلام، مورد توجه بوده و از شرایط لازم برای صدق نبی شمرده می شده است.
ما در آینده گفتگوی جناب جعفر را با نجاشی نقل خواهیم کرد و اینک مذاکره هرقل، امپراطور روم، را با ابوسفیان، با حذف مقدمات می آوریم:
ابوسفیان می گوید: «نخست از من پرسید که قضیه مردی که از میان شما برخاسته و ادعای نبوت دارد چیست؟ من مقداری از پیغمبر بدگویی کرده، گفتم شأن محمد کمتر از این است که بازگو کردن قضیه اش برای امپراطور ارزشی داشته باشد. او به این سخن اعتنا نکرده، با تأکید از من خواست راست بگویم و پرسید: اول بگو نسب آن مرد چگونه است؟
گفتم: پاک و خالص و متوسط. گفت: آیا از خانواده او کسی چنین ادعایی داشته که او هم تقلید کند؟ گفتم: نه هیچ کس.
س؛ آیا ملک و مالی داشته که از او گرفته اند و او بخواهد با این ادعا ملکش را بگیرد؟ ج؛ نه چنین چیزی نبوده است. س؛ پیروان او چگونه کسانی هستند؟ ج؛ غالبا مردم ضعیف و بینوا و مرد و زن جوان، ولی اشراف و ثروتمندان از او پیروی نکردند. س؛ آیا پیروان او دوستش می دارند و با وی همراهند، یا از او برمی گردند و از دین او بدشان می آید؟ ج؛ او را دوست دارند و تا کنون کسی از پیروانش از او برنگشته است. س؛ امین است یا خائن؟ ج؛ من هر چه فکر کردم، کسی را نیافتم که پیغمبر به او خیانت کرده باشد، گفتم: خائن نیست، ولی ما با او پیمانی داریم (مقصود قرارداد حدیبیه است) و از خیانت او ایمن نیستیم. او با بی اعتنایی گفت: من از نسبش پرسیدم، گفتی پاک و خالص و متوسط الحال و این صفت کسی است که خداوند او را به پیغمبری برگزیده است، از تو پرسیدم از بستگانش کسی چنین ادعایی داشته تا او تقلید کند، گفتی نه، گفتم ملکی داشته و شما گرفته اید و او با این ادعا می خواهد ملکش را مسترد دارد، گفتی نه، پرسیدم پیروانش چه کسانی هستند؟ گفتی ضعفا و بینوایان و جوانان، از مرد و زن؛ و در هر عصری پیروان انبیا چنین باشند، گفتم پیروانش از او برمی گردند و رهایش می کنند؟ گفتی کسی به او نگرویده که او را رها کند و برگردد؛ آری حلاوت ایمان چنین است، در هر قلبی جایگزین شد، هرگز بیرون نمی رود، گفتم: خیانت می کند، گفتی نه، اگر آنچه گفتی راست باشد، او بر آنچه زیر قدمهای من است (مقصود کشور شام است، زیرا این گفتگو در شام هنگامی که ابوسفیان برای تجارت به آنجا سفر کرده، واقع شده است) غالب گردد، آرزو دارم به نزد او بروم و پاهایش را بشویم. ابوسفیان برای تجارت به آنجا سفر کرده، واقع شده است) غالب گردد، آرزو دارم به نزد او بروم و پاهایش را بشویم. ابوسفیان بیرون می آید در حالی که سخت متأسف است که کار محمد صلّی اللّه علیه و اله چنان بالا گرفته که رومیان در شام از کار او در اندیشه اند (صحیح بخاری، ج ۱، ص ۵؛ طبری، ج ۲، ص ۲۷۹ به نقل تاریخ شیعه، تألیف فان فلوتن آلمانی) از این سؤال و جواب و گفتگوی جناب جعفر با نجاشی، که خواهد آمد، دانسته می شود که در آن عصر، پیغمبر را با چه صفاتی می شناخته اند.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۶۱
برگرفته از کتاب وحی و نبوت در پرتو قرآن نوشته آقای محمد تقی شریعتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *