از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر مبعث رسول اکرم (ص) – وقتش رسیده است که آگاهشان کنی

وقتش رسیده است که آگاهشان کنی
این خاک را عروج دهی، آسمان کنی

چل ساله می شوی که طی مدتی مدید
از عرش تا زمین خدا را جوان کنی

جمعی به انتظار تو هستند ، ای کلیم
تا اینکه قلبِ نیل روان را نشان کنی

لازم نبوده است به دستت عصا دهند
لب تر کنی شکوه خودت را عیان کنی

جبریل آمده که بگوید از این به بعد
مبعوث می شوی که علی را بیان کنی

ای اولین پگاه خدا ! آخرین شروع!
خورشید بی افول زمین ! دائم الطلوع

با تو شب بدون سحر فرصتی نداشت
تا آسمان رسیدن ما زحمتی نداشت

قبل از کلیم ، در دهه لا مکان طور
ذات خدا به غیر تو هم صحبتی نداشت

مخفی شدند و صبر نمودند تا بیای
اما سلام خلق به تو سبقتی نداشت

خاکستر و شکمبه و خاشاک ریختند
غافل از اینکه بی تو جهان رحمتی نداشت

تو رحمت عمومی دنیای مایی و
بی تو زمین خاکی ما نعمتی نداشت

ای اولین پگاه خدا ! آخرین شروع !
خورشید بی افول زمین ! دائم الطلوع

با اینکه بوده ای ز مسیحا مسیح تر
در هر نفس دلت شده از غم جریح تر

دندان اگر چه قسمت زیبائیت نشد
با این شکستگی شده رویت ملیح تر !

وقتی که ضاد بین کلامت میاوری
معلوم می شود که تو هستی فصیح تر

… از هر عرب که از فصَحایِ قبیله است
از هر که وارد است به لحن صحیح تر

چندی بتاب بر سر این روزهای ما
روزی که گشته است ، به شب ها شبیه تر

ای اولین پگاه خدا ! آخرین شروع
خورشید بی افول زمین ! دائم الطلوع

خورشید طینت ازلی! تو الی الابد
حتی نمی شوی به دو چشم ملک رصد

من هم اویس می شوم و می رسی به من
وقتی تمام می شود این بین جزر و مد

این یک بهانه است که عطری نمی زنم
میخواهم از محمّدی تو سبد سبد

بر من بخند تا که مسلمان تو شوم
باور کن از ملامت تو کم نمی شود

حُسن ختام شعر من این بیت آخر است
این بیت بر مخاطب خود کرده گوشزد

پیروزیت مقابل دشمن عجیب نیست
سر بند تو نوشته رویش « یا علی مدد »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *