از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر عید مبعث – جبریل در غار حرا دف می نوازد

جبریل در غار حرا دف می نوازد
بارید با نام تو باران اولین بار

تا خاک آدم از وجودت پا بگیرد
جاریست اقیانوسها در دستهایت

تا نوح در آغوش امنت جا بگیرد
چشمان تو سر چشمه ی آب حیات است

پلکی بزن تا خضر از آن آبی بنوشد
پلکی بزن تا هر چه صحرا در زمین است

بر تن لباس آبی دریا بپوشد
دستان تو جرات به ابراهیم بخشید

وقتی تبر با دست او پیوند می خورد
دور خودش چرخی زد و بتها شکستند

تنها به نام نامی ات سوگند می خورد
آتش به کوه افتاد و موسی می رود تا

با چشم دل نور وجودت را ببیند
در طور سینای ستبر شانه هایت

انگور شیرین رسالت را بچیند
عیسی به لبخند تو لب از لب گشاد و

اعجاز عطر تو مسیحا را علم کرد
عکس تو در آئینه ی انجیل افتاد

آن شب خدا دستان شیطان را قلم کرد
جبریل در غار حرا دف می نوازد

این نقطه ی پایان پنهان ماندن توست
پیغمبران پشت سر هم صف کشیدند

حالا شب موعود قرآن خواندن توست
جبریل در غار حرا دف می نوازد

بارید با نام تو باران اولین بار
تا خاک آدم از وجودت پا بگیرد

جاریست اقیانوسها در دستهایت
تا نوح در آغوش امنت جا بگیرد

چشمان تو سر چشمه ی آب حیات است
پلکی بزن تا خضر از آن آبی بنوشد

پلکی بزن تا هر چه صحرا در زمین است
بر تن لباس آبی دریا بپوشد

دستان تو جرات به ابراهیم بخشید
وقتی تبر با دست او پیوند می خورد

دور خودش چرخی زد و بتها شکستند
تنها به نام نامی ات سوگند می خورد

آتش به کوه افتاد و موسی می رود تا
با چشم دل نور وجودت را ببیند

در طور سینای ستبر شانه هایت
انگور شیرین رسالت را بچیند

عیسی به لبخند تو لب از لب گشاد و
اعجاز عطر تو مسیحا را علم کرد

عکس تو در آئینه ی انجیل افتاد
آن شب خدا دستان شیطان را قلم کرد

جبریل در غار حرا دف می نوازد
این نقطه ی پایان پنهان ماندن توست

پیغمبران پشت سر هم صف کشیدند
حالا شب موعود قرآن خواندن توست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *