اصحاب و شاگردان

پیشنهاد پیغمبر به اصحاب خود

ابن هشام و طبری و حلبی [۱۰] گویند: پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم روزی نزد اصحاب خود آمد و به آنان چنین فرمود: ای گروه مردم خداوند مرا برای عموم ناس و جمیع اشخاص مبعوث به رحمت کرده، آن چه را که مقرون به صواب و توأم به اصلاح می دانید آن را بیان کنید؛ مانند حواریون که با پیغمبر خود عیسی بن مریم مخالفت کردند، شما با من و در کار من راه نفاق و طریق شقاق و خلاف نپیمایید.اصحاب گفتند: یا رسول الله چگونه بود مخالفت حواریون با عیسی علیه السلام؟ فرمود: ایشان را خواند به آن چه که من شما را به آن می خوانم (به عنوان رسالت جمعی را خواست به شهرستان ها روانه سازد) پس هر یک که مأموریت او آسان و مقصدش نزدیک بود از این فرمان خوشنود شد، ولی آن که راهش دور و مشکل بود سرپیچی از دستور و فرمان نمود، عیسی علیه السلام از مخالفت حواریون شکایت نزد [ صفحه ۲۷] خداوند برد، و حواریون هم شب به خواب رفتند، صبح که بیدار شدند هریک به زبان شهری که مأمور به سوی آن بود، سخن می گفت و تکلم می کرد. قال عیسی: «هذا أمر قد عزم الله لکم علیه فامضوا». عیسی علیه السلام فرمود: «همانا این امری است که پروردگار آن را بر شما ثابت فرموده. پس تصمیم بگیرد و از توقف و تردد بگذرید». [۱۱] مطابق نقل صاحب «طبقات» پیغمبر اسلام به آن ها چنین فرمود:«انصحو الله فی عباده فانه من استرعی شیئا من امور الناس ثم لم ینصح لهم حرم الله علیه الجنه انطلقوا و لاتصنعوا کما صنعت رسل عیسی بن مریم اتوالقریب و ترکوا البعید» [۱۲] «برای رضای خدا خیرخواه بندگان او باشید هرکس مسؤول چیزی از امور مردم باشد و خیر آنان را نخواهد خدای بهشت را بر او حرام می کند، حقیقت را بیان کنید و نکنید آن چه را که حواریون عیسی کردند که هرکس مقصدش نزدیک بود آماده گشت و هرکس مقصدش دور بود مخالفت نمود».اصحاب از استماع این قضیه گویا رضای کامل و موافقت تمام حاصل نموده و سخنی که بر خلاف تصمیم حضرت دلالت کند نگفتند. ولی یکی از یاران عرضه داشت یا رسول الله: «شهریاران را رسم و عادت بر این است که هر نامه ای که مهر [ صفحه ۲۸] نشده و مختوم نیست، آن را نمی خوانند و توجهی به آن نمی کنند، سزاوار است که حضرتت نیز خاتمی (انگشتری) برای مهر کردن نامه ها درست فرمایید»، پیامبر پیشنهاد صحابی را پذیرفت و سپس دستور داد که انگشتری را ترتیب دهند و این سه کلمه را در سه سطر بر آن نقش سازند: «محمد – رسول – الله»، که در صفحه کاغذ «محمد رسول الله» جلوه می کرد؛ منظور از مهر نمودن کاغذ نیز آن بود که مطلبی بر آن اضافه نکنند تا خواننده اطمینان پیدا کند که همه ی مندرجات نامه از شخص فرستنده است و ظاهرا تا آن موقع در میان اعراب این عمل مرسوم نبوده [۱۳] درباره ی خاتم و مهر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم سخنان مختلف و کلمات متفاوت بیان شده است وبعضی از دانشمندان کتاب مستقلی در این موضوع نوشته اند.حلبی شافعی گوید: «انگشتر آن حضرت ابتدا از طلا ترتیب داده شد. سپس ثروتمندان که همواره به دنبال تجملات و تنوع در زندگی بودند انگشترهائی از طلا درست کردند، ولی چندان طولی نکشید که جبرئیل امین از جانب رب العالمین دستور تحریم پوشش طلا و استعمال آن را به این نحو بر مردان امت بیاورد و مد آن ها را برهم زد، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم انگشتر خود را به دور انداخت و فرمان خدا را اعلان کرد و دیگران هم از انگشتر طلا دوری جستند و کنار گذاشتند. بار دوم مهری از نقره ساخت و در نگین آن هم کلمات بسیاری حک گردید که نیازی به ذکرش نیست» [۱۴] بعضی از مورخان گویند: پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در دست خالد بن ولید انگشتری دید که به آهن پیچیده است، از نقش آن پرسید. وی در جواب گف ت: محمد رسول الله. حضرت فرمود: آن را به من بده و او هم تقدیم کرد. پیغمبر آن را در انگشت مبارک قرار و نامه ها را به آن مهر می فرمود.البته این سخنان به نظر نگارنده درست نیست، زیرا که خالد بن ولید در سال [ صفحه ۲۹] هشتم هجری دین اسلام قبول کرد و نامه های دعوت در آخر سال ششم فرمان صدور یافته و ابتدا در سال هفتم فرستاده شده است.
برگرفته از کتاب محمد(ص)و زمامداران نوشته آقای صابری همدانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *