اخلاق و فضائل

نفوذ و تأثیر سخنان پیامبران

انبیا بیش از سایر دانشمندان و پیشروان احزاب و مؤسسین مکاتب دیگر، در نفوس و قلوب نفوذ و تأثیر خارق العاده می گذارند و افراد را منقلب می کنند. این جا ممکن است سؤالی به ذهن بعضی خوانندگان این سطور بیاید که ما برخی پیروان مکاتب ضد دینی را نیز می بینیم که در راه عقیده خود، از جان می گذرند، آیا تأثیری بالاتر و شدیدتر از این هم تصور دارد؟ اساسا از جان گذشتن هر مدعی در راه عقیده اش، دلیل کامل صدق او است، هر چند دلیل حقانیتش نیست.
اما جواب: آری چنین کسانی هستند، ولی آن مکاتب، از دو نوع بیرون نیست: یا مکتب و مرامی است که سران و مبلغانش با مغالطات و فلسفه بافیهای فراوان، پیروانشان را اقناع کرده که بعد از مرگ خبری نیست، هر چه هست همین دنیا است.
پس باید تمام همّ انسان برخورداری از لذات و نعمات آن باشد، می گویند که طرفداران ادیان هم در باطن این حقیقت را باور دارند و هر چه از خدا و فردا [قیامت] می گویند، برای گول زدن دیگران است، به منظور استثمار آنها و ریاست بر آنها.
ترک دنیا به مردم آموزندخویشتن سیم و غله اندوزند اما این مرام، اولا درست مانند میکروبهای بیماری زا، فقط در مراکز و محیطهای آلوده، کثیف و تاریک نشو و نما می کند، محیط سراپا ظلم، فساد، تبعیض، فقر و بدبختی؛ این است که کمونیست در هر جامعه ای که می خواهد نفوذ کند، مقدمتا می کوشد ناراضی زیاد کند، فشار بر طبقات کارگر و زحمتکش طاقت فرسا شود، اسراف، تبذیر، هوسرانی، عیش و نوش در طبقه مرفّه، زورگویی، تحمیل و ستم در فرمانروایان و کارفرمایان شایع گردد و نیز متدینین، به خصوص روحانیان و علمای دینی، دنیا طلب و فزون خواه و خرافاتی و فاسد شوند، به طوری که اروپا در زمانی که نطفه کمونیسم در آن منعقد می گشت، و روسیه هنگامی که در آنجا متولد می شد، چنان اوضاع و احوالی داشتند و همچنین هندوستان در موقعی که مذاهب و مکاتب الحادی
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۷۸
و بی خدایی رایج شد که قبلا به آن اشاره کردیم. و از این قبیل است پیدایش سوفسطاییان که منکر همه حقایق بودند در یونان که بر اثر فساد فلاسفه و سخنوران که هیئآت حاکمه هم از آنها تشکیل می شد، و لازمه اش شیوع مفاسد و اختلال اوضاع شد، آماده چنان افکاری گردیده بود.
ثانیا، این مکتب صد در صد با طبیعت حیوانی و هوسهای نفسانی بشر سازگار است و قبلا گفته ایم که این جنبه تقدم طبعی و زمانی بر انسانیت انسان دارد و مفهوم و مطلوب و محبوب عموم افراد است. پس اگر آدمی برای رفع نیازهای جسمانی و وصول به هوسها و لذات حیوانیش بکوشد و مبارزه کند و احیانا جانش را در این راه از دست بدهد، خلاف انتظار نیست. «۱» همچنانکه هر روز هزاران هزار، جانوران بزرگ و کوچک دیگر در مسیر زندگی تلف می شوند.
در عین حال کمونیستها هنگامی اقدام به مبارزه مسلحانه می کنند که تا حدی اطمینان به پیروزی داشته باشند، یا فرمانروایان به آنها چنین اطمینانی بدهند و نیز موقعی پای جانبازی احتمالی به میان می آید که افراد مجبورند، یا چنان در مضیقه و فشار قرار گرفته اند که مرگ بر آن گونه زندگی ترجیح دارد، بر خلاف شهدای راه دین که عشق به لقاء اللّه، آنان را عاشق مرگ می سازد، آن هم برای هدفی برتر از حوایج حیوانی و نیازهای جسمانی. سقراط می گفت: «ما حکما شجاعتر از سلحشورانیم، چون آنها از بلای بدتر که اسارت در دست دشمن است، به بلای سبکتر که مرگ است می گریزند و ما مرگ را سعادت می دانیم.»
ثالثا، کمونیستها در تبلیغات خود، دست به دامن اخلاقیات شده، احساسات مردم را تحریک می کنند، جانبداری از رنجبران و زحمتکشان، نجات مظلومان، قلع و قمع ستم و ستمگران، مبارزه با استعمارگران و استثمارکنان، برقراری عدل و مساوات و رفع تبعیض، ستایش از شجاعت و شهامت و جانبازی و فداکاری و امثال این مطالب. در
______________________________
(۱). مقصود از این بحث، این است که احدی در وجود نیروها و نیازهای حیوانی در انسان، حرفی و شکی ندارد. گفتگو بر سر خاصیت دیگری است منحصر به انسان و چون ما می بینیم که پیغمبران از بشر ایمان و عقیده به چیزی می خواهند که نه حواس و نه عقلش مستقلا به آن دسترسی ندارد و اعمالی را بر او واجب می شمارند که بر خلاف میل نفس و طبیعت حیوانی او است، مانند عبادات و انفاق و تقید به مبانی اخلاقی؛ در عین حال آنها را می پذیرد، حتی عمیقتر و سریعتر، از این جا می فهمیم که چنان خاصیتی در وی هست.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۷۹
حالی که ابدا ایمان و اعتقادی به فضائل اخلاقی ندارند و آنها را مسخره کرده، سخاوت را حماقت و رحم و عاطفه را ضعف نفس می دانند و می گویند: فرمانروایان و استثمارگران به منظور ساکت نگهداشتن زیردستان، اخلاقیات را وضع و تبلیغ می کنند، تا مردم را بفریبند؛ با آنکه هیچ طایفه ای مانند آنها برای فریب و نیرنگ، به امور اخلاقی متوسل نمی شود.
و خلاصه مطلب اینکه، کمونیست با آنکه با ادیان و معنویات دشمن و مخالف است، باز چاره ای نمی بیند که مانند پیغمبران بزرگی که هدف بعثت خود را تکمیل مکارم اخلاق می شناسانند، دم از اخلاق بزند و تجلیل و ستایش از اخلاق نماید و به منظور پیشرفت مقاصد مادّی خود، چیزی را که به آن معتقد و پابند نیست، از ادیان اقتباس و استراق کند و چنگ به معنویات بزند، حتی با آنکه مرگ را فنا می داند، بقای نام نیک بعد از مرگ را بستاید. از این جا می توان فهمید که غریزه دینی در بشر بسیار نیرومند است که خواه ناخواه باید به هر صورت باشد، ارضا شود. و ما دیدیم که عقاد گفته بود: کمونیسم همه اصول ادیان را به عاریه گرفته و در مکتب خود به کار برده است. پس اگر کمونیست، طرفدارانی در شرایطی خاص پیدا می کند، به دو جهت است: موافقت با طبع حیوانی و توسل به امور اخلاقی، نمی توان منکر شد که مبارزه آنها با دین نیز طرفدارانی با حرارت و جدی پیدا کرد، ولی این طرفداریها به این جهت بود که هدف حمله آنها دین مسیح بود که چنان مسخ و تحریف شده بود که هر باطلی بر آن ترجیح داشت. ثانیا، این طرفداریها، عکس العمل رفتار شرم آور آخوندهای مسیحی بود که آنها بدان سان منفور شده بودند که هر آوازی به مخالفت با آنان بلند می شد، جمعی به طرفش می رفتند و رواج سریع داروینیسم نیز معلول همین جهت بود.
و نیز کالون و لوتر در سایه مخالفت با پاپ و طرفدارانش، طرفدار بسیار پیدا کردند، با آنکه معتقد و مذهبی بودند، اگر روحانیت مسیحی وجود نمی داشت، قیافه جهان امروز چنین نفرت آور و وحشت انگیز نمی بود و بشریت بدین سان گرفتار بدبختیهای گوناگون و مواجه با خطر نابودی نمی شد. حال بی حیایی این آقایان را ببینید که با این سوابق، باز می آیند جوانهای مسلمان بی اطلاع از مذهب و تاریخ را به مسیحیت تبلیغ می کنند. خوشبختانه امروز کسی گول این حرفها را نمی خورد و اسلام با این همه
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۸۰
دشمنان و دشمنیها و نداشتن دستگاه تبلیغی، در جهان حتی در میان خود ملل مسیحی به سرعت پیش می رود.
سایر مذاهب الحادی
همان طور که کمونیسم با آنکه اساسا مطابق طبیعت حیوانی و هوسهای نفسانی بشر بود و شیفتگی آدمی به مادیات، یعنی منافع و لذات مادی به قدری است که صد و بیست و چهار هزار پیغمبر وی را از افراط در آنها منع کردند، باز هم اکثریت، حتی پیروان آنان از این افراط و تجاوز به حقوق دیگران باز نایستادند، با این حال می بینیم کمونیستها دست به دامن اخلاق می شوند، تا بتوانند در افراد نفوذ و تأثیر کنند. از این جا می توان دانست که غریزه دینی به معنی عام کلمه نیز که شامل عقاید و اخلاق و اعمال است، در انسان بسیار نیرومند است و خواه ناخواه، ولو به طور کاذب، باید ارضا و اشباع شود و به صورتی رفع این تشنگی از وی به عمل آید.
بنابراین مذاهبی مانند مذهب بودا و جینا، هر چند منکر خدایند، ولی امر اکید آنها درباره زهد و بی آزاری جانوران و بیم و امید دادن از کیفر و پاداش بعد از مرگ، هر چند به صورت تناسخ، غریزه دینی مردم را به نوعی ارضا می کرد؛ اما انکار خدا در این مذهب چیزی نبود که نبوغ آن دو پیشوا آن را کشف کرده باشد، بلکه فساد بی حد و قدرت جایرانه و امتیازات نامعقول برهمنان، مردم را ملحد ساخته بود. ما به عنوان نمونه فقط یکی از امتیازات این طایفه را از گفته «ویل دورانت» این جا می آوریم:
«برهمنهای نامبوردی از حق «شب اول» بر تمام عروسانی که در منطقه آنان عروسی می کردند برخوردار می شدند.» «۱»
در چنین عهدی جمیع محافل و مجالس، بازارها، حتی جنگلهای هند، از غوغای مباحث فلسفه الحادی پر بود، شکاکان، سوفسطاییان، فیلسوفان منکر خدا و فضیلت زیاد بودند؛ «۲» درست مانند اوضاع و احوال اروپا در زمان مارکس و انگلس. پس هیچ یک از این چهار تن، در سایه فکر صائب و ذهن وقادشان به یک حقیقتی دست نیافته اند، بلکه یک اندیشه الحادی بر اثر اوضاع نابسامان و شرایط ناهنجار خاص
______________________________
(۱). تاریخ تمدن، ج ۲، پاورقی ص ۶۹٫
(۲). همان کتاب، ج ۱، ص ۶۰۵٫
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۸۱
اجتماعی به وجود آمده بود که اکثر مردم، از جمله این مؤسسان مکاتب الحادی را تحت تأثیر قرار داده بود و پیروان این آقایان، آنچه را خود می خواستند و می اندیشیدند، از زبان آنان شنیدند و پذیرفتند، پس در حقیقت پیرو و مرید فکر خود و خواست خود بودند.
و خلاصه کلام این است که مکاتب و مذاهب بی خدایی یا ضد خدایی، به طور کلی بر دو نوع است: یا مادیت بر آن غالب است و مردم انتظار دارند که در پرتو آن مکتب، امور دنیایشان منظم و وسائل رفاه و عیش و نوششان فراهم آید؛ بنابراین می گروند و می پذیرند، چون سابقا گفتیم محبت دنیا هم فطری و غریزی است. یا جنبه ترک دنیا در آن غلبه دارد که خود دلیل وجود غریزه دینی در انسان و بهترین گواه حقانیت انبیا نیز هست، زیرا به قول ملای روم: بودن پول قلب، دلیل وجود پولهای صحیح و غیر تقلبی می باشد. این جا است که پای تشخیص به میان می آید و چون قبلا در این خصوص گفتگو کرده ایم، این جا به همین مقدار قناعت می کنیم.
مقایسه اجمالی
در میان مکاتب الحادی، آنکه از حیث کثرت پیروانش در برابر ادیان بزرگ، مانند اسلام و مسیحیت قابل ذکر می باشد، بودایی است، مذهب بودایی به جهت شرایط خاصی در جامعه هندی و به واسطه دستورات عالی اخلاقی آن، رواج یافت و تا حدی در محیطهای مشابه بسط و انتشار پیدا کرد و در نتیجه زاد و ولد بسیار، در ظرف دو هزار و پانصد سال زیاد شدند و در غیر آن منطقه هیچ گونه تأثیری نکرده است، حتی با تبلیغات فراوانی که دستگاههای استعماری به قصد دشمنی با اسلام از آن می کنند، تا نظرها را معطوف به آن نموده، از اسلام برگردانند، کوچکترین موفقیتی به دست نیاورده اند. آیا به صرف کثرت عدد، می توان چنان مذهبی را با آیین مقدسی که در هر جا تبلیغ شود، از ممالک غنی تا فقیر، بزرگ تا کوچک، سفید تا سیاه، متمدن تا غیر متمدن، در شرق و غرب دنیا، به سرعت نافذ و مؤثر می شود و هم اکنون نیز در همه عالم بدون دستگاههای تبلیغی پیش می رود، مقایسه نمود؟ از زمانی که اسلام وارد هند شده است میلیونها بودایی به اسلام گرویده اند و حتی یک نفر مسلمان بودایی نگشته است، همچنانکه مسلمان حقیقی وارد هیچ دین دیگر نشده و نمی شود.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۸۲
تفاوت مشهود دیگر میان این دو مذهب، این است که بودا با همه گیرایی و جذّابیت سخنان فیلسوفانه اش، یک ملّت مستعدی را که وارث تمدّنی عظیم و چند هزار ساله بود، هم از نعمتهای دنیوی محروم ساخت و هم به طوری ضعیف و زبونشان نمود که در برابر هیچ مهاجمی و استعمارگری قبل از اسلام و بعد از آن، مقاومت نتوانست کرد.
و اسلام یک مشت عرب وحشی را به اوج عزت و سعادت رسانید و از جمیع نعمتهای جهان برخوردار ساخت، و سیادت برّی و بحری و قدرت فتح ممالک و تسخیر نفوس و قلوب بخشید، چون از جهت بوداییان، خطری برای عقیده مسلمین احساس نمی شود.
سخن را کوتاه می کنیم و از بحث در اینکه بودا چون متصل به غیب نبود، حق اظهارنظر در آن نداشت می گذریم، در عین حال، از این نکته نباید غافل بود که امثال جینا و بودا، مصلحانی بودند که در عقاید و اعمالی که در میان مردم از بقایای دین قدیم هند وجود داشت، اصلاحاتی- به خیال خود- کردند و خود ادعایی نداشتند و عنوانشان در میان پیروان «استاد» بود، پس باز هم دین بود که ولو به صورت مسخ شده، در مردم مؤثر واقع می شد.
تجدید مطلع
سخن بر سر تأثیر و نفوذ دین بود که با پرداختن به پاسخ اشکالاتی که ممکن است به ذهن اشخاص بیاید، از بحث در اصل موضوع باز ماندیم. و اینک به مطلب اصلی باز گشته و به قول شعرا، تجدید مطلع می کنیم:
در میان عموم دانشمندان و فلاسفه، احدی را نمی بینید که مانند انبیا سخنش در نفوس تأثیر خارق العاده داشته، افراد را عوض کند و در جامعه تحول و انقلاب به وجود آورد، یعنی افراد هوسران و لاابالی را متعبد و پرهیزگار، سنگدل را مهربان، بخیل را بخشنده، ترسو را شجاع، تن آسا و لذت طلب را کوشا و مجاهد ساخته، جامعه پراکنده وحشی منحط مرده را ملتی، متحد متمدن راقی زنده گرداند.
اصحاب کبار پیغمبر اسلام، مانند عمار و والدینش، ابن مسعود، ابی ذر، سلمان و بسیاری از این قبیل، با یک جلسه که به حضور پیغمبر رسیدند، یا آیاتی از قرآن را شنیده، یا در روی ورقه ای دیدند، به کلی دگرگون شدند. نباید تصور کرد که آنان
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۸۳
مردمی ساده و سهل القبول بودند، زیرا تاریخ زندگانی آنها، قبل از اسلام و بعد از آن، چنین تصوری را باطل می سازد؛ قبل از اسلام، عمار و ابوذر «۱» در جامعه خود، افرادی استثنایی بودند که بر دین آبا و اجدادی خود معترض بوده، بر خلاف عموم هم میهنان و افراد قبیله خود، از پرستش بتها اعراض داشتند «۲» و سلمان در جستجوی دین حق، رنجها برد، سختیها کشید، تلخیها چشید، مسافرتها کرد، از ادیان دیگر آزمایشها نمود تا به مقصود رسید و بعد از اسلام، چه در دوره ضعف و چه زمان قوت آن، در حیات پیغمبر و بعد از رحلتش، با همه تحولات اجتماع و تقلبات احوال، مانند کوه پابرجا ماندند، تا در جنگ با مدعیان خلافت، یا به دست غاصبان آن، شربت شهادت نوشیدند. در صورتی که قاعده مردم سهل القبول این است که به همان سهولتی که عقیده ای را می گیرند، آن را رها می کنند و به سرعت تغییر رأی می دهند.
عجبا مردمی که برای چریدن یک شتر از علف بیابان که مردی به نام «کلیب» آن را به خود اختصاص داده، به ناحق قرق کرده بود، چهل سال با یکدیگر جنگیدند و خونهای پس از قبول اسلام، هنگامی که می خواهند به مدینه هجرت کنند و مشرکان مانع می شوند، از خانه و اثاثه و مال و ملک، با آنکه بعضی از آنها ثروت قابل توجهی داشتند، به کلی چشم پوشیده، دست خالی وارد مدینه شدند و بعد از جنگ بدر، به طوری که سابقا گفتیم، وقتی پیغمبر به انصار پیشنهاد می کند که برادران مهاجرتان هستیشان را در مکه گذاشته اند، شما یا از غنیمت جنگ صرف نظر کنید، یا غنایم را با آنچه دارید روی هم ریخته، برادروار میان مهاجر و انصار تقسیم کنید، آنها می گویند:
دارایی ما را با غنایم جمع کرده، فقط بین مهاجرین قسمت فرمایید. داستان مردی که در غزوه بدر برای پسر عمویش که زخم خورده و در حال احتضار بود، آب برد، معروف است. او نقل می کند که وقتی به بالین پسر عمویم رسیدم، او به شهید دیگری اشاره کرد که قبل از او افتاده بود و دومی به شخص ثالث حواله داد، هنگامی که بالای سر او رسیدم، مرده بود، به عجله برگشتم دومی و بالاخره پسر عمویم از دنیا رفته بودند.
______________________________
(۱). در شرح حال این بزرگان، علاوه بر کتابهای بزرگ عربی، مانند الاصابه، اسدالغابه، طبقات ابن سعد، به کتابهایی که به فارسی ترجمه شده، می توان نگریست، از قبیل ابوذر از جوده السحار و سلمان از ماسینیون، هر دو ترجمه دکتر شریعتی و عمار یاسر، ترجمه آقای سعیدی از عربی و الوعد الحق، ترجمه احمد آرام و بسیاری از این قبیل.
(۲). همان.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۸۴
عوف بن حارث در جنگ بدر، از پیغمبر می پرسد: خدا را چه کاری خشنود می سازد؟ پیغمبر می فرماید: اینکه مجاهد بدون خود و زره چنگالش را در دشمن فرو برد. او به سرعت خود و زره را انداخته، حمله می کند و به شهادت می رسد. ابو دجانه در احد بر روی پیغمبر خم شده، آن قدر تیر بر بدنش وارد می شود تا شهید می گردد، زیاد بن سکن نیز در احد، با پنج تن از انصار، دور پیغمبر را گرفته، مانع رسیدن تیر و نیزه و شمشیر بر بدن آن حضرت می شوند و تا آخرین نفر به شهادت می رسند. نه تنها مردهای مسلمان چنین بودند، بلکه زنها نیز از شاهکارهای خود، جهانی را به شگفت آورده اند.
مادر عمار «سمیه» آن بانوی حساس سریع التأثر، با شوهر پیرش «یاسر» چنان مقاومتی از خود نشان دادند که همه ناظران سنگدل قریش را متعجب و متأثر ساختند.
آن دو بزرگوار زیر زخم و ضرب کارد و تازیانه و داغیهایی که فضا را از دود و بوی گوشت سوخته پر کرده بود، جان دادند و یک کلمه به دلخواه ابو جهل که آنها را شکنجه می داد، نگفتند و همچنین مردها و زنهای دیگری که از شدت شکنجه مردند، یا نابینا شدند، یا اختلال حواس پیدا کردند.
«صفیه» دختر عبد المطلب، خبر شهادت و مثله شدن برادر رشیدش، حمزه را از پسرش زبیر می شنود، در جواب می گوید: خدا بخواهد صبر می کنم و این در راه خدا اندک است. زنی از بنی دینار که در احد همسر و پدر و برادرش را از دست داده بود، تا پیغمبر را زنده دید، فریادی از شوق کشید که یا رسول اللّه هر مصیبتی در مقام تو ناچیز است. «ام عماره» دختر کعب مازنیه که در احد پیغمبر را می بیند زخم برداشته، بی تابانه مشک آب را انداخته، شمشیر برمی دارد و می جنگد، تا شهید می شود. «۱» و صدا و هزارها از این وقایع و حوادث در تاریخ اسلام ثبت است. اگر فرد دیر باوری در تک تک این وقایع تردید کند، احدی نمی تواند تحول عجیب و سریع ملت عرب و پیشرفتهای علمی و اخلاقی و فتوحات شگفت انگیز آنها را مورد شک و تردید قرار
______________________________
(۱). این چند قضیه که زنان و مردان مسلمان، عشق شدید و محبت خارق العاده خود را به پیشوای بزرگوارشان، به منصه ظهور و بروز می رسانند، بهترین گواه و شاهد محبوبیت فوق العاده انبیا و دلیل روشن وجود غریزه دینی در انسان است که قبلا توضیح داده ایم.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۸۵
دهد. فتوحاتی که عموم ملل مغلوب را بدان سان شیفته فاتحان مهربان و خیرخواه و دادگستر قرار داد که دین و زبان و رسوم و عادات آنان را پذیرفتند و در حقیقت معجزه بسیار بزرگ انبیا همین ایجاد انقلاب در فرد و جامعه می باشد، انقلابی که آثار عمیق آن در رفتار و گفتار و اخلاق آنان محسوس و مشهود گردید.
دوام و استمرار
از آنچه درباره نفوذ و تأثیر سخن انبیا گفتیم و مثالهایی که زدیم، ضمنا این حقیقت هم مفهوم گردید که این تأثیر موقتی و زودگذر نیست، بلکه دائم و باقی است. به قول امپراطور روم که در پاسخ ابوسفیان گفته بود. هر کس حلاوت ایمان را چشید، دیگر دست از آن برنمی دارد و با توضیحی که درباره دوام تأثیر سخن انبیا می دهیم، باید بگوییم: معجزه تأثیر و نفوذ، معجزه ای باقی و جاوید است؛ به علاوه، تعلیمات انبیا، نه تنها با گذشت زمان رونق و اعتبار خود را از دست نمی دهد، بلکه اهمیت و اعتبار بیشتری پیدا می کند، مگر احکامی که اختصاص به زمانی مخصوص داشته باشد و منسوخ گردد.
افراد بشر هر اندازه برجسته و ممتاز و نابغه باشند، قهرا تحت تأثیر افکار زمان و مقتضیات محیط و عوامل دیگر قرار می گیرند، چنانکه درباره جینا و بودا و فیلسوف زاهد و عمیق و یا راجع به انگلس و مارکس گفتیم و نیز افلاطون «۱» صنایع و حرفه ها را از اعمالی می شمرد که نباید دارنده آنها از حقوق مدنی بهره مند گردد و ارسطو «۲» بردگان بدبخت را از نوع حیوانات محسوب می داشت و همچنین این است که کسانی که بعد از هر فیلسوف و دانشمند مبتکر و مؤسس می آیند، به جرح و تعدیل و رد و قبول و اصلاح و تکمیل مطالب آنها می پردازند، تا آن دانش و فلسفه در طول زمان کمال می پذیرد و غنی می شود و باز هر مکتب فلسفی و اساس علمی تا وقتی نو و تازه است، طبق قاعده «لکل جدید لذه» «۳» رونق و جلوه ای دارد، بر خلاف پیغمبران که در زمان حیات با دشمنان بسیار بزرگی که نیروی مالی و مقامی و احیانا علمی نیز دارند،
______________________________
(۱). دائره المعارف فرید وجدی، ج ۱، ص ۱۷۴، ماده حمد.
(۲). همان.
(۳). برای هر تازه ای لذتی است.
وحی و نبوت در پرتو قرآن، ص: ۲۸۶
روبرو هستند و در کشمکش، و مجال وسیعی برای گروندگان نمی ماند، تا همه مطالب و مسائل دینشان را ارزیابی کنند و تفسیر و تشریح نمایند. به خصوص که در آن زمان کوتاه چنین استعدادی هم نیست، زیرا به قول نویسنده شهیر مسیحی، جبران خلیل جبران: «پیمبران بصیر در شهری وارد می شوند که شهر آنها نیست و به سوی مردمی می آیند که مردم آنها نیستند و در زمانی ظهور می کنند که زمان آنها نیست.» بهترین شاهد برای این مدعا نیز قرآن کریم است که هر مطلبی علمی از آن مکشوف می گردد که کسی قبل از آن وقت به هیچ وجه اطلاعی از آن نداشت. «۱»
ما چون در آینده تحت عنوان عصمت علمی انبیا، در این موضوع مفصلتر سخن خواهیم گفت، فعلا این بحث را به اشعاری از ملا، حسن ختام می بخشیم که این معجزه عظمی را نیک بیان نموده است.
معجزه کان بر جمادی کرد اثریا عصا یا بحر یا شق القمر
گر اثر بر جان زند بی واسطه متصل گردد به پنهان رابطه
بر زند از جان کامل معجزات بر ضمیر جان طالب چون حیات
معجزات از بهر قهر دشمن است بوی جنسیت سوی دل بردن است
در دل هر امتی کز حق مزه است روی و آواز پیمبر معجزه است
چون پیمبر از برون بانگی زندجان امت در درون سجده کند
زانکه جنس بانگ او اندر جهان از کسی نشنیده باشد گوش جان
هر که را در جان خدا بنهد محک هر یقین را باز داند او ز شک
چون شود از رنج و علت دل سلیم طعم صدق و کذب را باشد علیم
برگرفته از کتاب وحی و نبوت در پرتو قرآن نوشته آقای محمد تقی شریعتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *