اخلاق و فضائل

صفت مسجد رسول علیه السلام

اخبرنا ابو الحسین یحیی بن الحسن المطلبی الحقه اللّه بنبیه امام مسجد رسول اللّه صلی اللّه علیه فی مسجد رسول اللّه صلی اللّه علیه قال اخبرنا ابو عثمان محمد بن عثمان العثمانی قال اخبرنا ابو القاسم طاهر بن یحیی بن الحسین قال حدثنی ابی قال حدثنی الزبیر بن بکار قال حدثنی محمد بن الحسن قال حدثنی عبد العزیز بن محمد عن موسی بن عقبه عن مجمع بن یزید قال بنی رسول اللّه صلی اللّه علیه ثمان خشبات فطفق هو و اصحابه ینقلون اللبن و یقولون هذا الجمال لاجمال خبیر هذا ابر ربنا و اطهر و یقول صلی اللّه علیه اللهم لا خیر الا خیر الآخره فارحم الانصار و المهاجره و کان علیه السلام ینقل معهم فقال قایل من المسلمین لئن قعدنا و النبی یعمل ذاک اذا للعمل المضلل.
(۲) روایت کرده اند که رسول علیه السلام چون خواست که بنای مسجد نهد به مدینه هشت عدد چوب بیاورد و بدان بنا نهاد. پس رسول علیه السلام و اصحاب خشت می آوردند و عمارت مسجد می کردند و اصحاب می گفتند: اشتران این اند نه اشتران خیبر. یعنی که کار
شرف النبی/ترجمه ،متن،ص:۴۲۷
مسجد می کنند که عمل آخرت است. و رسول علیه السلام می گفت که خداوندا هیچ خیر نیست الاخیر آخرت. تو رحمت کن بر مهاجران و انصار. (۱) و یکی از اصحاب می گفت اگر ما بنشینیم و خشت نیاریم از برای مسجد، و رسول علیه السلام کار می کند و خشت خود می آرد، پس آن کاری بد باشد. یعنی که ما را موافقت و معاونت رسول علیه السلام واجب است. (۲) و جایگاه مسجد رسول موضعی بود از آن سهل و سهیل. دو غلام بودند یتیم، و رسول علیه السلام از ایشان بخرید و ایشان بها نمی گرفتند، (۳) و رسول علیه السلام قبول نمی کرد از ایشان تا بها بدیشان داد. و رسول علیه السلام خشت می آورد و می گفت: اللهم لا عیش الا عیش الاخره فاغفر الانصار و المهاجره. پس اسید بن حضیر فرا رسید و گفت: یا رسول اللّه، خشت b 35I به من ده تا من برگیرم. رسول علیه السلام گفت برو که تو محتاج تر نیستی به رحمت خدای تعالی از من. (۴) پس چون رسول علیه السلام خواست که سقف مسجد کند. او را گفتند که: عریش کعریش اخیک موسی سبعه اذرع
فقال صلی اللّه علیه ثمان خشبات ان الامر اعجل من ذلک و ظله کظله موسی قیل و ما ظله موسی قال اذا قام اصاب راسه السقف.
گفتند چفته ای بباید کرد چون چفته موسی هفت گز رسول علیه السلام گفت هشت چوب تمام باشد که کار از آن بتعجیل تر است و سایه بانی چون سایه بان موسی. گفتند: سایه بان موسی چون بود؟ گفت: چنان بود که برمی خاست. سرش به سقف می رسید. پس مسلمانان بسیار شدند و گفتند یا رسول اللّه، اگر دستوری فرمائی زیادتی بکنیم در مسجد. رسول علیه السلام گفت:
شاید، و بفرمود تا زیادت کردند. پس گرماگرم می بود ایشان گفتند: یا رسول اللّه، اگر فرمائی مسجد را سایه بانی بکنیم. رسول علیه السلام بفرمود تا سایه بان بکردند و ستونی چند بنهادند و بوریا بر آن افکندند. پس چون باران می بارید از آن بوریا باران می چکید.
اصحاب گفتند اگر فرمائی این بوریا را کاه گل بر زنیم تا آب در نیاید. رسول علیه السلام گفت نه عریش کعریش موسی. گفت
شرف النبی/ترجمه ،متن،ص:۴۲۸
چفته ای همچون چفته موسی، یعنی آن کاه گل نداشته بود. و رسول علیه السلام گفت، من نفرموده ام که مساجد را عمارت به گچ کنند.
پس مسجد همچنان می بود تا بعد از وفات رسول علیه السلام. و دیوار مسجد پیش از آنکه آن را سایه بان کردند قدر قامت مردی بود و رسول علیه السلام دو خانه از برای دو زن خویش بنا بنهاد (۱) و اصحاب رسول علیه السلام هر یک خشتی می آوردند و عمار یاسر دو خشت می آورد یکی از برای خود و یکی از برای رسول علیه السلام. پس رسول علیه السلام برخاست و دست مبارک بر پشت عمار مالید و گفت: یا ابن سمیه لک اجران و للناس اجر و آخر زادک شربه من لبن و یقتلک الفئه الباغیه. گفت ای پسر سمیه، ترا دو مزد است و مردمان را یک مزد، یعنی تو دو خشت می آری و مردمان یکی می آرند، و آخرین توشه تو از خورش دنیا شربتی شیر باشد، و جماعتی باغیه ترا بکشند، و السلام.
شرف النبی/ترجمه ،متن،ص:۴۲۹
(۱)
برگرفته از کتاب شرف النبی(ص)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *